تبلیغات
حكمت مشرقی - نقل اقوالی از رنه گنون از کتاب «شرق و غرب»







































حكمت مشرقی

مجالی برای اندیشیدن در حكمت الهی ادیان

در این پست اقوالی از حکیم فرزانه رنه گنون از کتاب شرق و غرب ایشان انتخاب، ترجمه و نقل میگردد. این اقوال به نوعی عصاره ی اینکتاب ارزشمند است. گنون این کتاب را به سال 1924 تمام کرد و به زبان فرانسه نشر داد و از طرفی این کتاب مقدمه ی ورود به دو اثر دیگر وی با نامهای " بحران دنیای متجدد" و " سیطره ی کمیت و علائم آخر الزمان" محسوب می شود . در سنتی که گنون احیاگر آن است یعنی حکمت مشرقی ، هر اثر نویسنده ی معنوی، به مثابه مدخل و مقدمه ی اثر دیگر وی است که بدون تعمق در آن فهم اثر بعدی میسر نیست. پس این کتاب را به دوستداران حکمت توصیه می کنیم قبل از ورود به دو اثر دیگر وی. همچنین از زحمات دوست عزیز و گرانقدرم برای ترجمه اثر سپاسگزاری میکنیم.

نقل اقوالی از رنه گنون
از کتاب «شرق و غرب»


طرح پرسش و انتخاب از http://www.livingislam.org/gue_e.html


در ارجاعات شماره صفحات خارج از پرانتز مربوط است به متن انگلیسی کتاب شرق و غرب، شرکت نشر لوزاک و دوستان، سال 1941؛ شماره‌های داخل پرانتز مربوط است به شمارۀ صفحات در متن انگلیسی کتاب شرق و غرب، نشر سوفیا پرنیس، سال 2001 (چاپ دوم 2004).

 

پرسشی هست که رنه گنون پیش از هر چیز بدان پاسخ می‌گوید، آنکه چه چیزی در تمدّن مدرن "بنحو عجیب و غریبی شاذ و ناجور" است؟

«تا زمانی که مردم غرب گمان می‌کند که تنها نوعی واحد از بشریت وجود دارد، و بپندارند که تنها «تمدّن»ای واحد که مراحلِ مختلفِ توسعه را شامل می‌شود،  وجود دارد، تفاهم دوجانبه‌ای [بینِ شرق و غرب] ممکن نخواهد بود. حقیقت آن است که تمدّن‌های بسیار وجود دارد و در خطوط بسیار متفاوتی توسعه یافته‌‌اند، و آنکه میانِ این تمدن‌ها، غربِ مدرن، چنانکه بعضی از خصایصش نشان می‌دهد، بنحو عجیب و غریبی شاذ و ناجور (exceptional) است.» ص 10 (2)

 

این حقیقت را دریابیم که اولاً تمدن‌ْمرکزی و ثانیاً تمدّنِ غرب مدرن، در عین حال که جهانی می‌شود، از بُنیاد با همۀ تمدّن‌های متقدمِ بشر متفاوت است.

«تمدّنِ غربِ مدرن، در برابر تاریخ حقیقتاً غیر متعارف و نابهنجار می‌نماید: در میانِ همۀ آن تمدّن‌هایی که کمابیش خوب می‌شناسیم، تمدّن غرب مدرن تنها تمدّنی است که تنها در راستای مادّه توسعه یافته و این توسعۀ دیوآسا که آغازش بر باصطلاح رنساس تطبیق می‌کند، چنانکه مقدر بوده با ارتجاعِ عقلانیِ متناظری همراه شده است. اینکه می‌گوییم متناظر و نه معادل به دلیل آن است که با دو مرتبۀ متفاوت سر و کار داریم که میانشان قدر مشترکی نتواند بود.

این ارتجاع بدانجا رسیده که غربیان امروزی دیگر نمی‌دانند عقلِ‌کلیِ محض (pure intellect) چیست، و در حقیقت حتّی به گمان‌شان هم خطور نمی‌کند که چنین چیزی اصلاً وجود داشته باشد، و از اینجا است تحقیر غربیان، نه فقط تمدّن‌های شرقی را، بلکه همچنین قرونِ وسطای اروپا را، که بسختی بتوان گفت روح قرون وسطا کاملاً از غرب رخت بر نبسته است. چگونه بسوی معرفت نظریِ محض، نظرِ آن مردمی را می‌توان برگرداند که قوّۀ تعقّل برایشان چیزی نیست جز وسیله‌ای برای اثر نهادن بر روی مادّه و تبدیل آن به مقاصد عملی، و در ادراک محدود ایشان، علم بیش از هر چیز تا آنجا مهم است که در اهداف صنعتی بکارش توانند بست؟!» ص 23 (11)

 

امروزه همه کس با مفهوم «ورشکستگیِ تمدّن مدرن غرب» هم‌رای نیست، امّا نشانه‌هایی از آفت وجود دارد و همچنان که روند این نوع نشانه‌ها در مدّتی دراز ادامه می‌یابد، بسوی پایان یک دَور  شتاب می‌گیرند.

«وانگهی، برخی نسبتاً بطور پریشان حسّ کرده‌اند که امور همیشه چنانکه مردم آنها را پی می‌گیرند، پیش نخواهد رفت و حتّی از ورشکستگیِ تمدّنِ غرب سخن می‌گویند که تا چند سال پیش هیچ کس جرأتِ آن نداشت چنین چیزی بگوید. امّا بنظر می‌رسد علل حقیقی‌ای که این ورشکستی را بوجود می‌تواند آورده باشد، تا حدّ زیادی هنوز برای ایشان نامعلوم است.» ص 12 (3)

 

امروزه که خلاء دینی غرب بسیاری از جویندگان حقیقت مقدّس را سوق داده به روی کردن به – اغلب هم بدترین – تعالیمِ ضدِّ سنّتی شرق، واضح است که رنه گنون تا چه میزان پیشگام حقیقیِ اندیشه در غرب بوده است.

هرچند فکر نمی‌کنیم این موقعیت مناسب باشد تا تفکراتمان را بصورتی اکیداً تعلیمی ارائه دهیم، امّا از این فرصت استفاده کرد باید و گفت که با این همه ما همواره از تعالیمی الهام گرفته‌ایم که حقیقتِ آنها را در یافته‌ایم: و این مطالعۀ تعلیمات شرق است ما را بر آن ساخته تا آنچیزی را ببینیم که غرب فاقد آن است و نادرستی اندیشه‌های بسیاری را ببینیم که در غرب رایج است. در مطالعۀ تعلیمات شرق و تنها در این مطالعه است که چیزهایی را یافته‌ایم که غرب هرگز اندک معادلی برای آنها ارائه نکرده است، همانطور که در نوشته‌ای دیگر هم فرصت بیان آن را داشته‌ایم.» ص 17 (6)

 

پیش از دکارت و پس از او، فیلسوف‌های دیگری بوده‌اند، ولی دکارت برجسته‌ترین نمایندۀ این میلانِ مدرن است، کسی که پایانِ قرونِ وسطی را ابلاغ کرد.

«از روی یادآوری می‌خواهیم گفت که دکارت قوّۀ تعقّل را به عقلِ استدلالی (reason) محدود ساخت، عقلی که آنرا وقف چیزی کرد که گمان می‌کرد «متافیزیک» است و تنها وظیفۀ آن این است که بعنوان پایه و زمینه‌ای در خدمت فیزیک باشد، و آنکه بنظر او این فیزیک هم خود بنا به ماهیت مقدّر است که راه را برای علومِ کاربردی، مکانیکی، طبّی و اخلاقی (آنطور که او می‌پنداشت، نهایت حدِّ دانشِ بشر) هموار کند. گرایشاتی که دکارت اینچنین بیان کرده آیا گرایشاتی نیست که در همان نظر نخست گویی خصایص کلّ توسعۀ دنیای مدرن است؟ انکار کردن یا نادیده گرفتنِ همۀ معارف ناب و فوق عقلانی (supra-rational) آغاز نمودن راهی است که منطقاً فقط از سویی به پوزیتویسم و اگنوستیسیسم (لاادری‌گری) ختم می‌توانست شد که خود را به تنگ‌ترین حدودِ قوّۀ تعقّل و مدرَکِ (object) آن واگذار می‌کند، و از سویی دیگر به همۀ نظریات مبتنی بر احساسات و عواطف (sentimental) و اراده‌گرایی (voluntarist) ختم می‌توانست شد که با سوز و گداز در پیِ امور مادون عقلِ استدلالی (infra-rational) است و بهمین دلیل است که از آنها دست نمی‌تواند کشید. در حقیقت، آن دسته از معاصران ما که در برابر استدلال‌گرایی واکنش می‌خواهند نشان داد، کمابیش قوّۀ تعقّل را اینهمانِ عقلِ استدلالی محض می‌دانند و باورشان این است که قوّۀ تعقل چیزی بیش از قوّۀ عملیِ صِرف نیست و از رفتن به ورای قلمروِ مادّه ناتوان است.» ص 26-27 (11-12)

«امّا شاید عجیب‌تر از هر چیز دعویِ منصوب داشتن این تمدّنِ غیرعادی بعنوان سرمشق همۀ تمدّن‌ها است و دعویِ انگاشتن تمدّن مدرن غرب بعنوان تمدّنِ اصلی، و حتّی یگانه تمدّنی که سزاوار این نام است. باور داشتن به «پیشرفت» (progress) نیز به همان اندازه عجیب و کامل‌کنندۀ آن پندار است، و از بُن، بهمانگونه مطلقاً و طبیعتاً با توسعۀ مادّی‌ای یکی گرفته شده است که  تمامِ فعّالیت‌های دنیای مدرنِ غرب مشمول در این توسعه است.» صص 26-27 (13)

«جالب است ذکر کنیم که چقدر سریع و با کامیابی برخی اندیشه‌ها خود را نشر داد و تحمیل کرد، با این انتظام البته که این اندیشه‌ها با گرایشات متعارفیِ یک محیط و عصرِ خاص مطابق است؛ آری، در مورد مفاهیمی چون «تمدّن» و «پیشرفت» چنین چیزی رخ داده، و بسیاری از مردمان باور می‌خواهند کرد که اینها مفاهیمی جهان‌شمول و ضروری است، حال آنکه در واقعیت این مفاهیم بس متأخراً ابداع شده و حتّی امروزه اقلاً سه چهارمِ آدمیان مانده‌اند که یا از این چیزها بی‌خبرند و یا آنها را یکسره بی اهمیت می‌دانند.» ص 27 (13)

 

اصطلاحی نداشتند برای ....

گذشتگان که هنوز هم آگاهانه نَسَبِ خود را به آنها می‌رسانیم، [در شرق و غرب] بیکسان اصطلاحی نداشتند برای آنچه که ما تمدّن‌اش (civilization) می‌نامیم. اگر دانشجویی این لغت را در نثری لاتین داشته بخواهد ترجمه کرد، فی‌الواقع به دردسر دچار می‌تواند شد. ص 27 (14)

 

... در عوض خودِ آن را داشتند.

زندگانی کلمات مستقل از زندگانی اندیشه‌های نیست. لغتِ تمدّن که نیاکان ما هیچ چنین لغتی نداشتند، شاید به این دلیل که خودِ آنرا داشتند، در خلال قرن نوزدهم تحت تأثیر اندیشه‌های جدید شایع شد. کشفیاتِ علمی، توسعۀ صنعت، تجارت، عمران و رفاه مادّی نوعی تعصّب [نسبت به دنیای مدرن‌شان] و حتّی نوعی "نبوت" ایجاد کرد. مفهوم پیشرفتِ بی نهایت که از نیمۀ دوم قرن هجده باب شد، بشر را متقاعد ساخت که به دوره‌ای جدید پای نهاده است، دورۀ تمدّن مطلق!» ص 27 (11)

 

"تمدّن"

«بهر حال، آنچه که غربیان تمدّن می‌نامند، دیگران وحوشت می‌خواهند نامید، چراکه این تمدّن تماماً تهی است از گوهر وجودی (the essential)، یعنی  از چیزی مربوط به مرتبه‌ای عالی‌تر.» ص 44 (25)


انسان در زندان

«هنگامی که انسان اینچنین در زندگی زندانی شود، از آنچه که از تغییر بری است، از مرتبۀ متعالی و ثابت، که مرتبۀ اصولِ کلّی است، هیچ چیز نمی‌تواند دانست.» ص 90 (56)

 

"آزادی اندیشه"

«مقصد خود را کاملاً واضح می‌خواهیم گردانید، نیّت ما هرگز آن نیست که تسامحِ (tolerance) عملی‌ای را سرزنش کنیم که به افراد تحمیل می‌شود، بلکه تسامحِ نظری را [یعنی فقدان اصل در برابر هر ادعایی که مطرح می‎شود] سرزنش می‌خواهیم کرد که به اندیشه‌ها نیز تحمیل می‌خواهد شد و حقوق یکسانی را برای همۀ آنها [خوب یا بد، درست یا غلط] قائل می‌خواهد شد که اگر منطقی نگاه شود تنها به شکاکیتی دامنه‌دار (rooted skepticism) اشاره می‌تواند داشت. بعلاوه از گفتن این نکته زبان نمی‌توانیم فرو بست که مبلّغانِ تسامح، مانند همۀ واعظان، در حقیقت خود اغلب غیر متسامح و متعصب‌ترین افراد هستند. در واقع این است چیزی که اتفاق افتاده، و بطرز عجیبی مسخره است: آنهایی که می‌خواستند همۀ عقاید جزمی را بر اندازند، برای استفادۀ خود، نمی‌گوییم عقیده‌ای جدید، بلکه کاریکاتوری [یعنی برگردانی مضحک و تقلیدی] از عقاید جزمی بر ساختند که موفق شده‌اند علی العموم این کاریکاتور را بر جهانِ غرب تحمیل کنند. بدینگونه به بهانۀ «آزادی اندیشه»، پشتِ نقابِ این بُت‌های گوناگون، واهی‌ترین عقایدی را که تا به حال دیده شده بود بنا نهادند، پشتِ نقابِ بُت‌هایی که ما تنها برخی از مهمترین‌هاشان را جدا کرده شرح دادیم.» ص 48 (28)

 

راسیونالیسم و سانتیمانتالیسم

«از بینِ همۀ خرافاتِ وعظ شده توسط مردمی که خود مدعی‌اند هرگز بر ضدِّ "خرافات" از مبارزه دست نمی‌کشند، «علم» و «استدلال» تنها خرافه‌هایی است که در نگاه نخست بنظر نمی‌رسد بر مبنای احساسات و عواطف باشد. اما نوعی استدلال‌گرایی هست که چیزی بیش از التباسِ سانتیمانتالیسم در جامه‌ای دیگر نیست، که به خوبی تمام در شور و هیجانی پیداست که قهرمانان این نوع استدلال‌گرایی از آن در حمایت از اندیشه‌شان استفاده می‌کنند، و نیز در نفرتی پیداست که این قهرمان نسبت به هر آنچیزی دارند که بر خلاف میل‌شان باشد یا از قدرت ادراک آنها فراتر رود. وانگهی، از آنجا که استدلال‌گرایی بهرحال مطابق است با فرو کاستن عقلانیت [یعنی فروکاستن قوّۀ تعقل صرفاً به عقل جزوی، حال آنکه قوّۀ تعقل شامل همۀ مراتب عقل از عقلِ کلّی متصل به عقل فعال و عقلِ بالمستفاد تا به عقل جزوی و هیولانی می‌تواند شد]، طبیعی است که توسعۀ استدلال‌گرایی دست در دستِ سانتیمانتالیسم پیش رود ... .» ص 48 (28-29)

 


نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ساعت 06:29 بعد از ظهر توسط امیرحسین فرخ زادنیا نظرات |

اخرین مطالب
«مطالعات تطبیقی»
معرفی کتاب
نگاهی به ذن بودیسم
مقدمه دکتر رادپور بر معرفی کتاب ترجمه دائودجینگ
نگاهی به کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» اثر جاودان میرچا الیاده
امام خمینى(س) و دنیاى شعر
کتاب ققنوس حکمت
گئورگ زیمل و فلسفه پول
تناقضات مکتب اصالت نسبیت
شیخ اشراق به روایت دکتر دینانی
خاتم بزم ولا
معرفی کتاب «مقدمه‏ای بر هنر هند» نوشته‌ی آناندا کوماراسوآمی
رسالت هنر و هنرمند از نگاه امام خمینی (ره)
نقل اقوالی از رنه گنون از کتاب «شرق و غرب»
تکنولوژی ارتباطات (مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی) پرده اول
محکوم نمی‌کنیم حکم می‌کنیم
کدام امضا؟
2012و دنیایی که پایان نیافت!
پند نامه لقمان 3
" رنه گنون " به مناسبت تولد حکیم رنه گنون
پندنامه لقمان2
پندنامه لقمان حکیم1
(حقیقت حقه ) مقدمه تیتوس بوركهارت بر كتاب فصوص الحکم ابن عربی
تسلیت به همه مسلمانان برای هتک حرمت رسول الله(ص)
معرفی کتاب رسائل توحیدی اثر علامه طباطبائی (ره)
جهان شناسی سنتی
تأثیر سهروردی بر حکمای عهد قاجاریه
یادداشتی پیرامون نسل کشی سرخپوستان آمریکا
عصر ظهور شعری از حافظ ایمانی
هنر ذن