تبلیغات
حكمت مشرقی - (حقیقت حقه ) مقدمه تیتوس بوركهارت بر كتاب فصوص الحکم ابن عربی







































حكمت مشرقی

مجالی برای اندیشیدن در حكمت الهی ادیان


ترجمه حسین مریدی

 

این متن کوتاه مقدمه ای عالمانه از تیتوس بورکهارت است بر کتاب فصوص الحکم ابن عربی و زندگانی او که توسط پروفسور رالف اوستین از بزرگان عرصه عرفان شناسی در غرب، گردآوری شده است. بورکهارت در این مقدمه سعی دارد تا نگاهی جامع به فوص و صاحب آن بیاندازد.


     چه بسا پرسیده شود چه انگیزه ای انسان را بر آن می دارد تا اندیشه ای را دنبال كند كه او را به شبكه ای افسون كننده می كشاند كه هم ماهیت محتوای عرفانی اش و هم سبك زبان عربی اش برای او همواره بیگانه خواهد ماند. چرا نباید تحلیل این اثر را به كاردانانش واگذاركرد؛ زیرا آن را حتی بعضی از معاصران نویسنده هم دشوار می انگاشتند. پاسخ به این پرسشها در این جملة کوتاه خلاصه می شود: «حقیقت واحد است» و از لحاظ معنوی كشف نهفته ای كه از دید ظاهری پنهان می باشد، آرامش روان به ارمغان دارد.

      بدیهی است در این جا سخن از حقیقت معنوی و جاودانه است، نه از آن حقیقت كلی برونی كه با معیارهای علمی سنجیده می شود. ما جویای آن حقیقت جاودانة جهانی هستیم  كه در ژرفنای وجودمان، در دلهایمان، جای دارد.

     «تنها آن كتابهایی ارزش توجه دارند كه هم از دل می جوشند وهم با دل سخن می گویند.»، این سخن صوفیان است. منظور صوفیان از « دل»، آن چیزی نیست كه منشأی احساسات درونی انسان است، « دل» را می توان كانون اصلیِ وجودِ روحی ـ  جسمی دانست كه در آن جا روان به دیدار جان نایل می آید.؛ یا به گفتاری دقیقتر، دل نقطه ای كانونی است كه در آن روان، كه خود به تنهایی تمام و كمال معرفت یا نور است، در آینة جان منعكس می شود. با این برداشت، یكی از موضوعات اصلی كتاب فصوص الحكم را پیش نگری کرده ایم، كه در اصل با نقش انبیای مختلف در امر وحی یا مكاشفه سرو كار دارد. ابن عربی، در فصوص از27 نبی نام می برد كه از همة آنها در قرآن ذكری به میان آمده است. هرکدام از این انبیا دارای یكی از حكمتهای الهی هستند كه این حكمت الهی در ماهیت انسانی آنها و با توجه به محدودیتهای آنان، شكل می گیرد  و در همه حال  واحد  و رؤیت  ناپذیر باقی می ماند. به گفتة جنید بغدادی، صوفی، «آب، رنگ ظرفی را به خود می گیرد كه حاوی آن است.» این قانون نوری، مكاشفه را در مقابل طرحی قرار می دهد كه آن را منعكس ومحدود می كند و در تمامِ مراتبِ عالمِ كبیر و عالمِ صغیر ، در عالم و انسان تكرارمی شود. 

     در این جا باید یادآوری كنیم كه واژه های « نبی» و « نبوت» ، دقیقاً عقاید همگونی را در هر سه دین یكتاپرست، بیان نمی كنند. به ویژه در مسیحیت، نبی كسی است كه آینده را پیشگویی، و به گفتاری دیگر، آمدن مسیح را اعلام می کند. حال آن كه در قرآن، هر نبی، و از آن جمله مسیح، رسولی است كه خداوند برای هدایت امتی خاص فرستاده است. این نگرش بستگی به نوعی نخبه گرایی خاص دارد و نشان می دهد كه نبی به فرازهای روحانی ماهیت انسانی رسیده است، و بسان آدم، « در زمین خلیفه الله است.»

     قرآن، انبیا را برون تاریخی و در درون چارچوب پیام یونیتاری اسلام قرار داده است.  قرآن، با واژه های همگانی سخن می گوید، آن چنان که دامنة انبیا از آدم علیه السلام تا محمّد صلی الله علیه و آله و سلم گسترده است. قرآن نه تنها مشمول انبیا و بانیان تورات می شود، بلكه رسولانی را هم در بر می گیرد كه برای اقوام اعراب باستانی و غیر عرب فرستاده شده اند.  قصص انجیل كه به انبیای متعددی ارتباط دارد، در قرآن دوباره بیان شده است، ولی به اختصاری كه اساسش ویژگیهایی است كه در روایات نمادی متبلور می شوند.

     ابن عربی به حدّی به واقعیتهای قرآنی تكیه دارد كه این نگارشش را می توان مطالعة انبیا نام نهاد؛ زیرا اولویت با قصص انبیاء و با تكیه بر روایت قرآنی است. انبیای متعدد دارای مراتب روحانی متفاوتی هستند و در نتیجه از راههای متعدد و متفاوتی هم به حق تقرب می جویند  و از حیث معنویت برای صوفیان نیز به همان اندازه حایز اهمیت می باشند. مرکز ثقل موضوعِ كتاب همراه با دیدگاه معنوی مؤلف احتجاجی را جوابگوست كه نبی اكرم صلی الله علیه و سلم در رؤیایی او را مأمور تدوین فصوص الحكم می كند.

      به هر حال،  اگر این  بررسی ابن عربی را  در مورد انبیا با تندیسگری هایی مقایسه كنیم كه مجسمه سازان مسیحی در آستانة كلیساهای گوتیگِ قرون وسطی، به ویژه بر سر در شمالی چارتر، برپا داشته اند، از موضوع مورد بحثمان خارج نشده ایم. تقدیس شخصیتها هم، با وجود تفاوتهای محسوس، با هم قابل مقایسه اند. تفاوتها از این قرارند كه جملة تندیسها، با توجه به آیین مسیحیت، روبه سوی پیكرة مسیح دارند؛ چون این مطلب را كه جایگاهی در سایة تورات دارد، یاد آوری می کند و بر پیش نمایی طلوع آفتاب روحانی مسیح دلالتی دارد. از این رو، همة تندیسها را درسمت شمال معبد قرار داده اند.

     بررسی ابن عربی از انبیا فراسوی نگرش الهیات اسلامی است، او از این كه این نگرش را که، از یك سو، با عقایدی چون الوهیت مطلقیِ كه شناخت ناپذیر است، و از سوی دیگر، با الوهیت نسبیئی كه غیر حق مطلق و خارج از تقابل بین خالق و مخلوق است، متلاشی می كند؛ هیچ تردیدی به خود راه نمی دهد. مطالعات او شامل نظریة اعیان ثابته یا ذوات تغییرناپذیر هم می شود، كه در وجود مطلق موجود نیستند، ولی به صورت ممكنات نوری بی شماری درآن منكسر می شوند. اندیشه های ابن عربی، اساس افلاطونی دارد، پس، شگفت انگیز نیست، اگر در زمان حیاتش او را به « ابن افلاطون » ملقب کرده بودند. البته، این عنوانی غیراز الشیخ الاكبر است. نقش اندیشه هایش با آن كه از ویژگیهای خاص او برخورداراست، انسجام مشخصی ندارد؛ زیرا با دیر اندیشمندانه ای آمیخته است كه به معنای واقعی آینه گون می باشد و حقیقتی را منعکس می نماید که فراسوی امور حسّی است؛ یعنی، انعکاسی كه توأم با بینشهای وجد آفرین است. در حالی كه سرچشمة همة این امور شهودی، الهامات روانی و عرفانی سرمستانه است، ولی بی شک با حدس و قیاس هم در برابر دانش عینی، می توان به آنها پاسخ داد؛ زیرا به هیچ وجه غیر حقیقی نیستند.

     گاه دانش و نگرش منطبق بر یکدیگرند؛ و به متن معنویتی بارز می بخشند. این نظر به ویژه در مورد فصل اول فصوص كه مربوط به آدم است، حقیقت دارد. اولین جملة مطول این فصل دارای واژه های شگفت نمای بسیاری است. نظریة تصوف مبنی بر تجلی حق در عالم در این فصل خلاصه می شود. ابن عربی متن را با تفسیر حدیث قدسی، «من گنجی پنهان بودم، خواستم شناخته شوم، از این رو عالم را آفریدم.»  شروع می کند، حدیثی كه در میان فرهیختگان اسلام از شهرت بسزایی بر خوردار است. او موضوع را با تعبیری از حدیث مذكور ارائه می دهد و چنین می گوید:

چون حق را اراده بر این قرار گرفت تا هستیهای اسمای حسنایش را كه بی شمارند یا به عبارتی دیگر، می توان گفت، چون اراده اش براین قرار گرفت تا ذات خود را در شیئیت عالمی كه كلّ نظام الوهیت را خلاصه می كند، به وجود آورد و آن را به منصة ظهور برساند، با این آفرینش سرّش را در خودش متجلی نمود.

بعد به اظهارات چنین ادامه می دهد،:

زیرا بینشی كه حق از وجود اصلی خود در خود دارد، با آن بینش دیگری كه ازحقیقت وجود نشأت می گیرد و آینه ای را می ماند كه منعكس كنندة حقیقت است، تفاوت دارد. از این رو، وجود اصلی برای خودش به صورتی شناخت پذیر می شود كه منشأی آن در « محل عرضی» بینش است؛ یعنی این صورت در طرحی انعكاسی و نوری كه در آن منعكس است موجود می شود.

با استفاده از این اصل به عنوان نقطة شروع، مؤلف، جملة مطول را ادامه می دهد و از خلقت آدم و دریافت نفس روح الهی سخن می گوید. آن گاه در ادامة گفتارش  می گوید:

و درك این مطلب شخص قابلی را می طلبد كه دارای چنین صورتی است، یعنی از پیش مستعد آن شده باشد و چنین موجودی از منشأی اصلی، یعنی از  الهام كه لایتناهی است، فیض می گیرد.

 

 

ابن عربی دایرة سخن را با این كلمات به پایان می برد:

بیرون از حقیقت الهی، فقط یك قابل صرف وجود دارد كه خود او نیز از سر چشمة لایزال متعال بهره می گیرد؛ زیرا كه كلّ حقیقت، از آغاز تا انجام، فقط از آن حق است و بس، و به او برمی گردد.

با اطلاق این طرز تلقی به الهام نبوی چنین ادراک می شود كه قابلیت دریافت حكمت الهی متناسب با قابلی است كه به صورت انسان یا صورت نبی خلق شده است؛ یعنی خود نبی، انسان قابلی است كه  در اصل الوهیت ، اساساً به شیوه ای كه به كنه آن  نمی توان پی برد، از عین ثابته و سرشت نبوی برخوداربوده است.

     این قانون دو جانبه ای كه بین الهام الهی و قابل انسانی اش وجود دارد، چند گونگی ادیان را موجه می نماید و نیز یگانگی شفافش را توجیه می كند. در این قضیه، صورت قابل كه پذیرای نور الهی است، موجب ظهور نور الهی به صورتی متناسبِ با قابل می شود و این همان سرشت ازلی در قلمرو خاص انسانی است.

     به منظور اجتناب از هر گونه سوء تفاهم، باید توجه داشت كه مکتوب ابن عربی مورد قبول همة صوفیان، یا ژرف اندیشان اسلام نمی باشد؛ منظور ما كسانی نیست كه  « بیرون» از دایرة تصوف      می باشند و از لحاظ بعد ماوراء الطبیعه منكر صوفیها هستند، بلكه منظور خود صوفیهاست. در كتابهای ابن عربی و به ویژه در الفتوحات المكیه، كه موضوعش تجربه های اعجاز انگیز اوست، با كیفیتِ شرابی سكرانگیز، موضوعاتی را مطرح می كند كه حتی مرشدان صوفی خاصی نیز از تأثیرات آن بر سالكان مبتدی هراس دارند.

     در خلال این سطور، دوست دارم خاطره ای شخصی را بازگو كنم: زمانی كه فقط بیست و چهار سال داشتم در محله ای قدیمی در فاس زندگی می كردم که در آن جا مردم هنوز لباسهای سنتی می پوشیدند و من با چند نفر از آنها که از طبقات صوفیه بودند آشنایی داشتم. اغلب آنها كارگران ماهر بودند، ولی در میان آنان چند نفری هم از فرهیختگان و اهل علم وجود داشتند كه در دانشگاه قدیمی مسلمانان القوارایون تحصیل می كردند. هر دو گروه از ابن عربی با نام الشیخ الاكبر و از او و نوشته هایش با احترام خاصی سخن می گفتند. در آن زمان شهر قدیمی مملوّ از یادگارهایی از این صوفی بزرگ بود كه به  مناسبتهای خاصی از آنها دیدن می کردند. در میان بازدید كنندگان مردان روحانی بزرگی هم وجود داشتند كه موضوع را اعجاز برانگیز می نمود. من جایی را می شناختم كه ابن عربی آن را برای نماز، مراقبت و خلوت گزیده بود،

     در این مسجد كوچك كه با بازار مركزی چندان فاصله ای نداشت، چشمه ای وجود داشت به نام عین الخیل، یعنی «چشمة اسبها». آب این چشمه به داخل حوضی  می ریخت. مسجد دو طبقه ای بود که یك طبقة آن تابستانی و طبقة دیگر زمستانی بود، مسجد مناره ای هشت ضلعی داشت كه در كنار كوچة باریكی ساخته شده بود. فاس دارای باغهایی محصوری بود که دیوارهای بلند داشتند و ابن عربی در آنجا دوستانش را ملاقات می كرد.            

     روزی كه در میان كتاب فروشیهای مقابل مسجد و دانشگاه عبور می کردم، نسخه ای از هفت جلد اثر الفتوحات المكیه را پیدا كردم؛ كتابی كه بزرگترین و مبسوط ترین نوشتة شیخ اكبر است. درحالی كه آنها را ورق می زدم، چشمانم به فهرست عناوینی افتاد كه مربوط به توصیفِ همة آن مراحل روحانئی بود كه به وحدت با خدای متعال ختم می شود. كتاب را خریدم و در حین حمل این بار سنگین و در راه باز گشتم كه از میان خیابانهای باریك شهر بود، برحسب اتفاق، با دوستم محمد بن مخلوف مواجه شدم. وی درویشی آگاه بود، كه چهرة نیمرخ عقابی و نگاهی جستجوگر داشت. فوراً متوجه شد كه حامل چه چیزی بودم. پرسید: با آن كتابها چه كار خواهی كرد؟ بیش از اندازه برای شما سنگین اند. آنچه تو نیاز داری مطالبی پایه ایِ مربوط [به حیات روحانی] است.

    گفتم: در این صورت آنها را نگه می دارم تا وقتی كه به رشد معنوی كافی برسم.

                 گفت: چون عارف شوی، دیگر نیازی به كتاب نداری.

                 پرسیدم: پس اینها برای چه كسی نوشته شده اند؟

                  پاسخ داد: برای مردانی كه می توانند از میان دیوارها ببینند، اما نه فقط چنین كاری نمی كنند، حتی آرزویش را هم به دل راه نمی دهند.    


نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1391 ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط امیرحسین فرخ زادنیا نظرات |

اخرین مطالب
«مطالعات تطبیقی»
معرفی کتاب
نگاهی به ذن بودیسم
مقدمه دکتر رادپور بر معرفی کتاب ترجمه دائودجینگ
نگاهی به کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» اثر جاودان میرچا الیاده
امام خمینى(س) و دنیاى شعر
کتاب ققنوس حکمت
گئورگ زیمل و فلسفه پول
تناقضات مکتب اصالت نسبیت
شیخ اشراق به روایت دکتر دینانی
خاتم بزم ولا
معرفی کتاب «مقدمه‏ای بر هنر هند» نوشته‌ی آناندا کوماراسوآمی
رسالت هنر و هنرمند از نگاه امام خمینی (ره)
نقل اقوالی از رنه گنون از کتاب «شرق و غرب»
تکنولوژی ارتباطات (مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی) پرده اول
محکوم نمی‌کنیم حکم می‌کنیم
کدام امضا؟
2012و دنیایی که پایان نیافت!
پند نامه لقمان 3
" رنه گنون " به مناسبت تولد حکیم رنه گنون
پندنامه لقمان2
پندنامه لقمان حکیم1
(حقیقت حقه ) مقدمه تیتوس بوركهارت بر كتاب فصوص الحکم ابن عربی
تسلیت به همه مسلمانان برای هتک حرمت رسول الله(ص)
معرفی کتاب رسائل توحیدی اثر علامه طباطبائی (ره)
جهان شناسی سنتی
تأثیر سهروردی بر حکمای عهد قاجاریه
یادداشتی پیرامون نسل کشی سرخپوستان آمریکا
عصر ظهور شعری از حافظ ایمانی
هنر ذن