تبلیغات
حكمت مشرقی - هنر برای هنر یا ریاکاری فکری؟ " گفتاری از جرج ارول‏ در ارزیابی‏"هنر برای هنر"







































حكمت مشرقی

مجالی برای اندیشیدن در حكمت الهی ادیان

هنر برای هنر، یا ریاکاری فکری؟ " گفتاری از جرج ارول‏ در ارزیابی‏"هنر برای هنر"

مقدمه حکمت مشرقی:

جرج ارول هم برای اهل ادبیات و هم برای اهل‏ سیاست نامی آشناست.کتاب‏های زیادی از او به فارسی ترجمه شده که البته‏"قلعه حیوانات‏"او مشهورتر و مشهور کننده‏تر است.آنچه‏ می‏خوانید گفتاری از او پیران‏"هنر برای هنر" است که در 1941در  رادیو ایراد کرده است.به‏ گفته او حتی در دوره‏ای که این نظریه بدیهی و مفروض محسوب می‏شده است مخالفانی‏ داشته است تا چه رسید به...بخوانید.


 

هنر برای هنر یا «ریاکاری فکری»؟

می‏خواهم از نقد ادبی سخن بگویم.هرچند صحبت‏ از نقد ادبی در دنیایی که ما زندگی می‏کنیم مثل‏ حرف زدن از صلح به جایی نمی‏رسد.عصر ما به‏ فقدان دو چیز مبتلاست:صلح و نقّادی.روزگاری در اروپا نوعی نقد ادبی رواج داشت که برای هر اثر هنری ارزش ذاتی قایل بوده و با خردمندی، باریک‏بینی و انصاف بدان می‏نگریست.اکنون ببینید چه بلایی بر سر چنین نقدی آورده‏اند!

به آثار ادبی انگلستان در ده سال گذشته نگاه کنید، منظورم نگرش حکم بر ادبیات است.انسان حیران‏ می‏ماند؛لباس زیبایی‏شناسی را از تن این ادبیات‏ بیرون آورده،در تبلیغات غرق‏اش کرده‏اند.ادعا نمی‏کنم تمام کتاهای این دوره بی‏ارزشمند.اما نویسندگان شاخص این سال‏ها نظیر اودن،اسپندر و مک‏نیس،نویسندگان آموزگار مآبی بوده‏اند که‏ بر غم آشنایی با اصول زیبایی‏شناسی،به محتوا بیش از تکنیک بها داده‏اند.تقریبا همهء آثار نویسندگان‏ مارکیست مشحون از داغ‏ترین نقدهاست.هر کتابی که‏ به دست افرادی نظیر کریستوفر کادول،فیلیپ هندرسون‏ و ادوارد آپوارد می‏رسید بدون آنکه به کیفیت ادبی آن‏ کمترین اعتنایی کنند انگار که رساله‏ای سیاسی به‏ دستشان رسیده اشارات و تلویحات اجتماعی و سیاسی‏اش را بیرون می‏کشیدند.

این پدیدهء کوچک و کم اهمیتی نیست چرا که با دوران‏ قبل از خود تضادی شدید و ناگهانی دارد.نویسندگان‏ بزرگ دهه 1920-مثل تی،اس‏الیوت ازرا پاوند، ویرجینیا و ولف-افرادی بودند که بر تکنیک تأکید می‏کردند.مسلما آنها نیز دارای عقاید و تحت‏تأثیر پیشداوری‏های خاص خود بودند ولی اهمیت نمی‏دادند که از آثارشان چه درس تخلاقی یا معنا تلویحات‏ سیاسی برداشت شود زیرا بیش از هرچیز به نوآوری‏های‏ تکنیکی مقید بودند.جیمزجویس بهترین نویسندهء این‏ جرگه است؛متخصصی به تمام معنا و هنرمندی ناب در حوزهء نویسندگی.حتی دی.اچ‏لارنس که در قیاس با اکثر نویسندگان روزگار خود نویسندهء هدفمندی تلّقی‏ می‏شود،از"آگاهی اجتماعی‏"بهره‏ای نداشت.

موضوع سخنم را محدود به دههء 1920 کرده‏ام ولی‏ مطالبی که گفتم از سال 1890 بدین‏سو سابقه داشته‏ است.در تمام آن سالها نظریهء:ارجحیت قالب بر محتوا یعنی نظریهء"هنر برای هنر"،امری بدیهی فرض شده بود. البته نویسندگانی نظیر جرج برناردشا و برخلاف آن جریان‏ حرکت می‏کردند ولی دیدگاه غالب زمانهء او همان‏"هنر برای هنر"به شمار می‏آمد.

جرج سنت‏بری،مهمترین منتقد آن دوران که همواره از نگرش تکنیکی به هنر دفاع می‏کرد در دهه 1920 به سن‏ کهولت رسیده بود،وی کلام و آثارش تا نزدیک دههء 1930 کماکان نافذ و مؤثر بود.وی می‏گفت که هرگاه‏ کتابی را مطالعه می‏کند شخصا در مورد تکنیک و طرز اجرای آن قضاوت می‏کند و به نظرها و عقاید نویسنده‏ اعتنا نمی‏کند.

این تغییر نگرش صد و هشتاد درجه‏ای را چگونه باید توجیه کرد؟در اواخر دهه 1920 کتابی مانند کتاب ادیت‏ سیتول دربارهء"پاپ‏"را می‏بینید که بشدّت پوچ و احمقانه‏ بر تکنیک تأکید کرده،ادبیات را در حکم شاخ و برگش‏ می‏پندارد انگار کلمات اصلا هیچ معنایی ندارند:اما در اندک سالی منتقد مارکیستی مانند ادوارد آپوارد پیدا می‏شود که ملاک‏"خوب بودن‏"کتاب را داشتن گرایش‏ مارکیستی عنوان می‏کند.ادیت سیتول و ادوارد آپوارد نمایندهء دوران خود بودند امّا تفاوت دیدگاه آنان تا بدین‏ پایه،بی‏نهایت شگفت‏انگیز است!

به اعتقاد من علّت این تفاوت را باید در اوضاع و شرایط بیرونی جست‏وجو کنیم.شکل‏گیری نگرش‏ زیبایی‏شناختی و یا نگرش سیاسی به ادبیات تابع فضای‏ اجتماعی هردوره است.اکنون که دوره‏ای به پایان‏ رسیده-زیرا حملهء هیتلر به لهستان در سال 1939 پایان‏ بخش یک عصر بود با همان قطعیتی که‏"کسادی بزرگ‏" سال 1931 پایان عصر دیگری را رقم زد-می‏توان به‏ گذشته نقبی زد و چند و چون تأثیرپذیری نگرش‏های ادبی‏ از حوادث و جریان‏های بیرونی را روشن‏تر از قبل‏ ملاحظه کرد.بیننده‏ای که دفتر تاریخ صد سال اخیر را ورق می‏زند،وقتی که از نقد ادبی شایسته و دیدگاه نقادانه‏ به ادبیات بین سال‏های 1830 تا 1890 در انگلستان‏ نشانه‏ای نمی‏یابد،در حیرت فرومی‏رود.مقصودم این‏ نیست که در آن دوران کتاب‏های خوبی تولید نشد.در تاریخ ادب،نام نویسندگانی همچون دیکنز،تاکری، ترالوپ و جمعی دیگر جاودانه‏تر از کسانی که پس از ایشان آمدند خواهد ماند.اما در انگلستان ویکتوریایی، جای شخصیت‏هایی که همپای فلوبرت،بودلر،گوته و سایرین باشند خالی است.مفهومی که اکنون برای ما به‏ موشکافی و دقت‏نظر زیبایی‏شناختی موسوم شده در آن‏ عصر وجود نداشت.کتاب،در تصورات نویسندهء انگلیسی‏ عصر ویکتوریا یا وسیله‏ای بود برای امرار معاش و منبری‏ برای موعظه.

تغییر و تحولات سریعی در انگلستان به وقوع می‏پیوست، طبقهء مرّفه جدیدی بر ویرانه‏های اشرافیت کهن سبز می‏شد،ارتباط با اروپا عملا وجود نداشت و سنت هنری‏ دیرینه‏ای از میان رفته بود.نویسندگان انگلیسی اواسط قرن نوزدهم به رغم ظهور هنرمندان خوش قریحه‏ای‏ همچون دیکنز،نویسندگان بی‏فرهنگی بودند.

اما در نیمهء دوم قرن نوزدهم،ارتباط با اروپا از طریق متیو آرنولد،پاتراسکار وایلد و جمعی دیگر تجدید و توجه به‏ قالب و تکنیک در ادبیات دوباره مطرح شد و از آن زمان‏ به بعد است که مفهوم‏"هنر برای هنر"پیدا می‏شود کل‏ سال‏های 1890 تا 1930 از نظر امنیت خاطر و راحتی‏ خیال دورانی استثنایی محسوب می‏شود و مفهوم‏ فوق الذکر نیز در رسالهء همین فضای امن نشو و نما کرد تا مرحله‏ای که دیگر بدیهی و مسلم فرض می‏شد.پس‏ بی‏ربط نیست که آن دوره را سال‏های طلایی عصر تمام آثار هنری‏ دارای معنا و غرض‏ سیاسی،اجتماعی و مذهبی هستند و داوری‏های زیبایی‏ شناختی ما همواره‏ تحت الشعاع عقاید و پیشداوری‏های ما قرار می‏گیرد.

سرمایه‏داری لقب می‏دهیم.حتی جنگ جهانی اول نیز در آن‏ خللی وارد نساخت.ده میلیون کشته حاصل جنگ جهانی‏ اول است،اما به اندازه‏ای که جنگ کنونی(جنگ دوم‏ جهانی)دنیا را متحول خواهد کرد-و تاکنون نیز چنین‏ کرده-تأثیر نداشت.در سال‏های 1890 تا 1930 تقریبا همهء اروپاییان بر این عقیدهء ناگفته استوار بودند که تمدن‏ تا ابد تداوم خواهد یافت.شاید شما به لحاظ فردی،انسان‏ خوشبخت ی ابدبختی باشید اما این احساس که تغییرات‏ ریشه‏ای در هیچ‏چیز واقع نخواهد شد دو درونتان باقی‏ است-در چنین فضایی بی‏خیالی فکری،سطحی‏نگری‏ و تفّنن امکان بروز می‏یابد.منتقدی مانند سنت‏بری، عضو متعصب و کهنه‏کار حزب محافظه‏کار و روحانی‏ کلیسای اعلی،در فضایی که حاصل یقین به استمرار امنیت و جمعیت خاطر است میدان می‏یابد تا با اتخاذ دیدگاهی منصفانه،ظریف و پر وسواس کتاب‏های‏ تولید شده‏ای را نقد کند که نگرش سیاسی و اخلاقی‏ نویسندهء آنها را نمی‏پسندد.

ناگهان از سال 1930،آن احساس امنیت خاطر دود شدو به هوا رفت.هیتلر و"کسادی بزرگ‏"با چنان شدّتی بر این‏ امنیت خاطر تاختهآن را متلاشی ساخت که جنگ‏ جهانی اول و حتی انقلاب روسیه با همهء عظمتشان‏ نتوانسته بودند،نویسندگانی که از سال 1930 به بعد پا به‏ عرصه می‏گذارند در دنیایی زندگی می‏کنند که نه تنها زندگی بلکه ارزش‏هایی که بدان معتقدند نیز پیوسته‏ تهدیدمی‏شود.در این اوضاع که نمی‏توان آرام نشست، مگر می‏شود به مرضی که دارد شما را از پای درمی‏آورد با دیدی زیبایی‏شناختی نگاه کرد؟!مگر نمی‏توان به مردی‏ که هر آن در صدد است که گلویتان را ببرد احساس‏ بی‏غرض و خوشایندی داشت؟در دنیایی که فاشیسم و سوسیالیسم به جان هم افتاده‏اند هر انسان اندیشمندی‏ ناچار باید به یک طرف گرایشی داشته باشد و احساساتش‏ را هم به نوشته‏ها و هم به نوع قضاوتش دربارهء ادبیات‏ تسرّی دهد.ادبیات چاره‏ای غیراز سیاسی شدن نداشت‏ زیرا هر راه دیگر را که برمی‏گزید به ریاکاری فکری ختم‏ می‏شد.حبّ و بغض‏های انسان تا نزدیکی لایهء بیرونی‏ خودآگاهی آمده بودند به نحوی که نمی‏شد ازآنها چشم‏پوشی کرد.موضوع و پیام کتابها بقدری اهمیت‏ یافت که سبک و سیاقنوشتاری آنها تقریبا به حاشیه‏ خزید.

این ده سالی که نثر و حتی نظم با جزوه‏نویسی قاطی شد متقابلا خدمت بزرگی به نقد ادبی شد.زیرا تو هم‏ زیبایی‏گرایی محض را از بین برد و به ما یادآوری کرد که‏ تبلیغات به نحوی از انحا در کتابها جاخوش کرده،تمام‏ آثار هنری دارای معنا و غرضی-سیاسی،اجتماعی و مذهبی-است و داوری‏های زیبایی‏شناختی ما همواره‏ تحت‏الشعاع عقاید و پیشداوری‏های ما قرار می‏گیرد و بدین ترتیب بود که پنبهء"هنر برای هنر"را زد.اما در حال‏ حاضر دارد از کوچه بن‏بستی سردرمی‏آورد.زیرا باعث شد تعداد زیادی جوان هنرمند بکوشند افکار خود را به یک‏ مشی سیاسی گره بزنند که اگر بدان کوشش ادامه‏ می‏دادند صداقت فکری ناممکن می‏شد.تنها نظام فکری‏ که در آن سال‏ها به آنها عرضه می‏شد مارکسیسم رسمی‏ بود که وفاداری میهن‏پرستانه‏ای را به روسیه طلب‏ می‏کرد و نویسنده‏ای را که مارکسیست بودن خود را اعلام کرده بود وادار می‏ساخت با ریا و فریبکاری‏های‏ سیاست زور همداستان شود.هرچند این امر شاید خوشایند به نظر می‏رسید اما پندارهایی که این‏ نویسندگان ترویج داده بودند ناگهان با پیمان روسیه و آلمان فروریخت.درست همان‏طور که اکثر نویسندگان‏ در حوالی سال 1930 دریافته بودند که عملا نمی‏توان از وقایع دوران معاصر جدا و منفصل بود،عدهء زیادی از نویسندگان در سال 1939 به این واقعیت نزدیک‏ می‏شدند که عملا نمی‏توان شرافت و سلامت فکری و عقلانی خود را برای یک مرام سیاسی فدا کرد-یا دست‏ کم نمی‏توان شرافت را داد و نویسنده ماند.

باریک‏بینی و زیبایی‏شناختی و صداقت سیاسی،هیچیک به‏ تنهایی کفایت نمی‏کند.وقایع ده سال اخیر ما را پا در هوا گذاشته است؛هرچند انگلستان در حال حاضر فاقد یک‏ جریان ادبی مشخص و روشن است لکن این نوسان‏ها به‏ ما امکان بخشیده خیلی بهتر و دقیق‏تر از گذشته،مرزهای‏ هنر و تبلیغات را ترسیم و تعریف کنیم. شکل‏گیری نگرش‏ زیبایی‏شناختی و یا نگرش سیاسی به‏ ادبیات تابع فضای‏ اجتماعی هردوره‏ است.

منبع: ماهنامه سوره، خرداد و تیر 83، شماره 9


نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ساعت 07:22 قبل از ظهر توسط سینا زرتاب نظرات |

اخرین مطالب
«مطالعات تطبیقی»
معرفی کتاب
نگاهی به ذن بودیسم
مقدمه دکتر رادپور بر معرفی کتاب ترجمه دائودجینگ
نگاهی به کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» اثر جاودان میرچا الیاده
امام خمینى(س) و دنیاى شعر
کتاب ققنوس حکمت
گئورگ زیمل و فلسفه پول
تناقضات مکتب اصالت نسبیت
شیخ اشراق به روایت دکتر دینانی
خاتم بزم ولا
معرفی کتاب «مقدمه‏ای بر هنر هند» نوشته‌ی آناندا کوماراسوآمی
رسالت هنر و هنرمند از نگاه امام خمینی (ره)
نقل اقوالی از رنه گنون از کتاب «شرق و غرب»
تکنولوژی ارتباطات (مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی) پرده اول
محکوم نمی‌کنیم حکم می‌کنیم
کدام امضا؟
2012و دنیایی که پایان نیافت!
پند نامه لقمان 3
" رنه گنون " به مناسبت تولد حکیم رنه گنون
پندنامه لقمان2
پندنامه لقمان حکیم1
(حقیقت حقه ) مقدمه تیتوس بوركهارت بر كتاب فصوص الحکم ابن عربی
تسلیت به همه مسلمانان برای هتک حرمت رسول الله(ص)
معرفی کتاب رسائل توحیدی اثر علامه طباطبائی (ره)
جهان شناسی سنتی
تأثیر سهروردی بر حکمای عهد قاجاریه
یادداشتی پیرامون نسل کشی سرخپوستان آمریکا
عصر ظهور شعری از حافظ ایمانی
هنر ذن