تبلیغات
حكمت مشرقی - مقام علمی بیرونی و عنایت او به هند







































حكمت مشرقی

مجالی برای اندیشیدن در حكمت الهی ادیان

مقام علمی بیرونی و عنایت او به هند

 

نوشته: دکتر مهدی محقق

 

 

 

 

 

ابو ریحان محمد بن احمد بیرونی،در بامداد روز پنجشنبه سوم ذی حجه سال سیصد و شصت‏ودو که مصادف با مهرروز،یعنی‏ شانزدهم شهریور سال سیصد و چهل و دو بودبه عرصه گیتی گام نهاد و مطابق آنچه که‏ به خط شاگردش ابو الفضل سرخسی صاحب‏ کتاب جوامع التعالیم بر حاشیهء یکی از کتابهای‏ استاد آمده،وفاتش در شب جمعه،دوم رجب‏ سال چهارصدوچهل اتفاق افتاده است.

او در مدت هفتادواندی سال از عمر پرباروبرکتش،آثار فراوانی از خود به یادگار گذاشته و در زندگی خود موفق شده آن آثار را فهرست و برحسب موضوع طبقه‏بندی کند. او در بررسی‏های خود روش دقیق علمی را به کار می‏برد و مسائل را مورد آزمایش و تجربه قرار می‏داد و تا وقتی‏که به یقین علمی‏ و یا ظنی که متأخم به علم باشد نرسد،مطلب‏ علمی را اظهار نمی‏داشت.

موضوعات مهمی را که او در آثارش‏ مورد بحث قرار داده،همه از اهمیت فراوانی‏ برخوردار هستند.در کتاب تحقیق ماللهند خود،آداب و رسوم و علوم هندی به ویژه‏ ریاضیات و نجوم آنان را مورد بحث قرار داده،در کتاب الآثار الباقیه از تاریخ و تقویم‏ و گاه‏شماریهای ملل مختلف بحث کرده،در الجماهر فی معرفة الجواهر به بحث دربارهء احجار کریمه و معدنیات پرداخته،در کتاب‏ تحدید نهایات الاماکن طول و عرض شهرها را اندازه‏گیری کرده،و بالاخره در التفهیم لاوائل‏ صناعة التنجیم علوم نجوم و ستاره‏شناسی را مورد بررسی قرار داده است.

گذشته از این،در موضوعاتی همچون علم‏ زیجات و علم هیات و قبله‏شناسی و استخراج‏ اندازهء زمین و طلوع و غروب خورشید و اصطرلاب و شعاعات و اعیاد ملت‏ها و منازل قمر و ستارگان دنباله‏دار و گیسودار و شکل قطاع و آثار علوی و اختلاف فصول، کتابهائی مفرد(تک‏نامه،مونوگراف)به رشته‏ تحریر درآورده است.او در مدت اقام‏ خود در هند با منجمان آن دیار به بحث‏ و گفتگو پرداخته و اشکالات آنان را پاسخ‏ داده و برخی از آثار علمی آنان را از زبان‏ سانسکریت به زبان عربی ترجمه کرده است‏ و به برخی از آثار مذهبی آنان نیز توجه داشته‏ و کتابهای پاتنجل و سانک را ترجمه کرده و کوشیده است که مطالب آن دو کتاب را با دیدگاههای اسلامی منطبق سازد.

ابو ریحان بیرونی همچون سایر دانشمندان‏ اسلامی علم،دیگران را مورد نقد و بررسی‏ قرار می‏داد و علم خود را هم با محک بحث‏ دیگران می‏آزمود و آن اصل مسلمی که علم‏ در وقتی پاک و مصفا می‏گردد که بر مخالفان‏ عرضه شود و مورد ایراد و انتقاد قرار گیرد همیشه موردنظر او بوده است:

با خصم گوی علم که بی‏خصمی‏ علمی نه پاک شد نه مصفا شد زیرا که سرخ روی برون آمد هرکو به سوی قاضی تنها شد

از این جهت می‏بینیم که او توجه فراوانی به‏ آثار دانشمندان گذشته و معاصر خود داشته، مثلا زیج خوارزمی را مورد مطالعه قرار داده‏ و کتابی مشتمل دربارهء علل آن نوشته و در کتاب استخراج الاوتار هنگام بحث درباره‏ معرفت قطعهء منکسف از نیران(خورشید و ماه)به آن استناد جسته است و نیز ایراداتی‏ را که ابو طلحه طبیب بر آن وارد ساخته بود، مورد ردونقض قرار داده است و هنگامی‏ که ابو الحسن اهوازی به ناروا،بر خوارزمی‏ خرده گرفت،ابو ریحان کوشید تا میان آن دو وساطت کند و میان گفتار آنان راه اعتدال و میانین را بجوید.همچنین وقتی زیج ممتحن، ساختهء احمد بن عبد اللّه حبش بن حاسب بر او عرضه شد،او آن‏را تکمیل کرد و موارد ضعف آن‏را اصلاح نمود و در مسالهء یافتن‏ آغاز ماه رمضان بدون رؤیت هلال،از آن زیج‏ استمداد جست.او همچنین به زیج کندکانک، ساختهء هندوان که بنام زیج ارکند معروف‏ است،عنایت داشت و چون الفاظ آن زیج‏ را در ترجمه نامفهوم یافت،خود زیجی برای‏ سیاویل کشمیری ساخت و آن‏را کندکانک‏ عربی نامید و مسالهء کسوفین(کسوف و خسوف)را در آن مبرهن ساخت.او به کتاب‏ جوامع علم النجوم احمد بن محمد بن کثیر فرغانی عنایت کافی مبذول داشت و برای‏ استاد و شیخ خود ابو الحسن مسافر،آن کتاب‏ را تذهیب کرد و این ابو الحسن مسافر همان‏ کسی است که بیرونی کتاب إفراد المقال فی‏ أمر الظلال را برای او نوشت تا او بتواند برپایهء شاخص‏ها و سایه‏ها اوقات نماز خود را تنظیم‏ نماید.بیرونی در همین کتاب مسالهء إبصار و اینکه آن با شعاعی اس که از چشم بیرون‏ می‏آید و به اشیا می‏رسد و یا از شعاعی است‏ که از رنگ و صورت اشیا پیدا می‏آید و به‏ رطوبت جلیدی چشم منطبع می‏گردد،مورد بررسی و بحث قرار داده است.

بیرونی توجه فراوانی به حساب هندی و ارقامی که معروف به سند هند است نیز داشته‏ و سند هند همانست که هندیان«سدهاند» خوانند و آن‏را به«راستی که اندر آن کجی‏ نیاید»معنی کرده‏اند و این اصطلاح در ادب‏ عربی نیز وارد شده،چنانکه بحتری شاعر عرب گوید:

ألست بالسّند هند ذا بصر إن لم تفق حاسبیه تنتصف

او نیز مسالهء آن و زمان را برپایهء اندیشهء هندیان بررسی کرده است.او همچنین با دانشمندان معاصر خود در تبادل آراء بوده، چنانکه با عبد الملک طبیب بستی دربارهء آغاز و انجام جهان و با ابو سهل کوهی دربارهء ستارگان منقضّه و با ابو حفص عمر بن فرخان‏ نیز در برخی از مسائل در تبادل اندیشه و آراء بوده است و با منجّمان گرگان نیز در برخی از موضوعات مکاتبات و مباحثاتی‏ داشته است.از میان دانشمندان همزمان و یا نزدیک به زمان خود بیش از همه توجه به‏ محمد بن زکریای رازی و حسین بن عبد اللّه بن‏ سینا داشته است.

علی‏رغم اینکه ابو ریحان با اندیشه‏های‏ فلسفی و دینی رازی مخالف بوده،کتابهای‏ او را فهرست و طبقه‏بندی کرده و همراه‏ با کتابهای خود در یک رسالهء مفرد مدون‏ ساخته است.گذشته از این،جای‏جای در آثار خود به کتابهای رازی استناد می‏جوید.از جمله در کتاب تحقیق ما للهند آنجا که دربارهء مدت و زمان مطلق بحث می‏کند،در مورد قدمای خمسه که به یونانیان و ایرانیان نسبت‏ داده شده از رازی نقل قول می‏کند و در الآثار الباقیة اشاره به مناظرات رازی با ابو بکر حسین تمّار در مورد هوای نقاط زیرزمینی‏ می‏کند و در الجماهر از کتاب الخواصّ‏ رازی در مورد بسّد و کهربا نقل می‏کند و در کتاب استخراج الاوتار آنچه را که رازی‏ «فضول الهندسة»نامیده،رد می‏نماید.

مهمترین بخش ایرادات ابو ریحان بر معاصران خود،پرسش و پاسخ‏هایی است که‏ میان او و ابن سینا رخ داده که در الآثار الباقیه به‏ آن اشاره و از ابن سینا به عنوان«الفتی الفاضل» یاد کرده است.پرسش‏های ابو ریحان که از خوارزم برای ابن سینا فرستاده شد،مشتمل بر دو بخش است:1)ایراداتی که ابو ریحان بر کتاب السّماء و العالم ارسطو وارد ساخته که‏ مشتمل بر ده پرسش است.2)اشکالاتی ک‏ در برخی از مسائل علمی و فلسفی برای خود او پیدا شده است که مشتمل بر هشت پرسش‏ است.

ده ایراد موضوع بخش اوّل عبارتند از:

پرسش اوّل:چرا ارسطو معتقد شده است‏ که فلک سبک و سنگینی ندارد از جهت آنکه‏ حرکت از مرکز و حرکت به مرکز برای او متصوّر نیست؟

پرسش دوم:چرا ارسطو در دو جای از کتاب خود گفتار پیشینیان را مبنی‏بر اینکه‏ فلک را همچنان‏که او یافته است،یافته‏اند، دلیل بر ثبات و دوام فلک آورده است؟

پرسش سوم:چرا ارسطو و دیگران جهات‏ را شش دانسته‏اند درحالی‏که مکعّبی که‏ از شش جهت به شش مکعّب دیگر مماس‏ باشد،این امر را باطل می‏سازد؟و نیز این‏ جهات در کره متصوّر نیست؟

پرسش چهارم:چرا ارسطو قول قائلان به‏ جزء یتجزّی را زشت پنداشته،درحالی‏ که آنچه لازمهء قول کسانی است که جسم تا بی‏نهایت تجزیه‏پذیر است،زشت‏تر است؟

پرسش پنجم:چرا ارسطو قول کسانی را که می‏گویند ممکن است جهانی جز جهانی‏ که ما در آن هستیم بر طبیعتی دیگر وجود داشته باشد،زشت پنداشته است؟

پرسش ششم:ارسطو در مقالهء دوم از کتاب خود یاد کرده است که شکل بیضی‏ و عدسی در حرکت مستدیر نیازمند به جای‏ خالی هستند و کره چنین نیازی را ندارد در حالی که این درست نیست.

پرسش هفتم:ارسطو گفته است که جهت‏ راست،مبدأ حرکت در هر جسم است.بعد از آن برعکس گفته،که حرکت آسمان از مشرق است،زیرا آن سمت راست است.

پرسش هفتم:ارسطو پنداشته است که‏ افلاک وقتی حرکت می‏کنند،هوای مماس با آنها گرم می‏شود،درحالی‏که این گرمی در معدل النّهار است که حرکت تند است نه در دو قطب.

پرسش نهم:اگر گرمی از مرکز ببالاست‏ چرا گرمی که به ما می‏رسد از خورشید و شعاع‏های آنست.آیا اینها اجسام‏اند یا اعراض‏ یا چیزی دیگر؟

پرسش دهم:برخی اشیاء که به برخی‏ دیگر استحالت می‏پذیرند آیا بر سبیل تجاوز و تداخل است یا بر سبیل تغیّر؟

هشت ایراد موضوع بخش دوم عبارتند از:

پرسش اوّل:هرگاه شیشهء سفید مدوّر را پر از آب صاف کنیم در سوزاندن همچون بلور مدوّر است.ولی اگر از آب صاف آن‏را تهی‏ سازیم نمی‏سوزاند.چرا آب این‏چنین است‏ و هوا این‏چنین نیست؟

پرسش دوم:کدام‏یک از این دو قول‏ درست است؟یکی آنکه گوید آب و خاک، حرکت به مرکز می‏کنند و هوا و آتش از مرکز حرکت می‏کنند و دیگری آنکه گوید همهء اینها بسوی مرکز حرکت می‏کنند و سنگین‏تر، سبک‏تر را پیشی می‏گیرد.

پرسش سوم:ادراک با چشم چگونه است؟ چرا ما آنچه را که در زیر آب است می‏بینیم در حالی‏که شعاع چشم از اجسام صیقل منعکس‏ می‏شود و آب از اجسام صیقل است؟

پرسش چهارم:چرا یک ربع شمالی آبادان‏ است و ربع دیگر شمالی و دو ربع جنوبی‏ چنین نیستند؟درحالی‏که احکام دربارهء آنها یکسان است.

پرسش پنجم:در چهار سطح(ا ب ج د) که میان آن خطوط وهمی فرض شده است، سطح الف با طول به سطح ب و با عرض به‏ سطح ج مماس است.آیا سطح ا با سطح د چگونه مماس است و اگر ا با د مماس باشد چه‏گونه ج با ب مماس می‏شود.

پرسش ششم:حال که نزد ما ثابت شده که‏ خلاء در داخل و خارج عالم وجود ندارد، چرا اگر شیشه‏ای مکیده شود و وارونه بر آب نهاده گردد،آب را به سوی بالا به خود می‏کشد؟

پرسش هفتم:چون اجسام با گرما باز و با سرما بسته می‏گردند و ترکیدن قمقمه‏های‏ صیّاحه از همین جهت است،چرا ظروف‏ وقتی‏که آبی میان آنهاست یخ به‏بندد، می‏ترکند و می‏شکنند.

پرسش هشتم:چرا یخ بر روی آب می‏ماند درحالی‏که تراکم سرما و سنگ‏گونگی در آن، آن‏را به زمین بودن نزدیک‏تر ساخته است؟

ابو ریحان بر پاسخهای ابن سینا بجز پاسخ‏ ششم و هشتم از قسمت اوّل و پاسخ هشتم از قسمت دوم اعتراضاتی وارد ساخته است و نیز فقیه معصومی به دفاع از ابن سینا اعتراضات‏ ابو ریحان را پاسخ داده و فقط اعتراض را به‏ مسألهء سوم و پنجم را مسکوت عنه گذاشته‏ است.فقیه معصومی همان ابو عبد اللّه معصومی‏ است که از فاضل‏ترین شاگردان ابن سینا بوده‏ و ابن سینا«کتاب العشق»خود را بنام او کرده‏ و دربارهء او گفته است که:

«نسبت او به من همچون نسبت افلاطون‏ به ارسطو است».

ابو ریحان آراء و اندیشه‏های هندیان‏ را با عقائد یونانیان دورهء جاهلیّت‏ یعنی پیش از ظهور نصرانیّت،مقایسه‏ می‏کند و هر دو را متقارب می‏داند،با این تفاوت که جاهلیّت و بت‏پرستی‏ هندوان در میان خواص و عوام بود ولی‏ یونانیان توانسته بودند به وسیلهء فلاسفهء خود،اندیشه‏های خواص را که عنایت‏ به بحث و نظر بود از اندیشه‏های عوام‏ که برپایهء بی‏باکی و عناد است جدا سازند و دراین‏باره داستان قتل سقراط را مثال می‏آورد که چون او مخالفت‏ خود را با عوام در بت‏پرستی آشکار ساخت و نام«الهه»را بر ستارگان روا ندانست قاضیان آتن فتوی به کشتن او دادند،ولی در میان هندیان فیلسوفانی‏ پیدا نشدند که علوم را تهذیب نمایند ازاین‏روی اندیشه‏های علمی آنان‏ دچار اضطراب و بی‏نظمی گردید و در نهایت با خرافات عوام مخلوط شد چنانکه پیش از این یاد شد،کتاب تحقیق‏ ما للهند از مهمترین کتابهای ابو ریحان به شمار می‏رود.

ابو ریحان در این کتاب آگاهیهای فراوان‏ و سودمندی را دربارهء فرقه‏های گوناگون‏ هند ارائه داده است.از جمله آنکه از میان‏ اصحاب کتب مقالات از ابو العبّاس ایرانشهری‏ نیشابوری نام می‏برد که این ابو العبّاس به‏رغم‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) اینکه وابستگی به دینی خاص نداشته بلکه‏ خود واضع دینی نو بوده است،از یهود و نصاری بدون میل و مداهنت یاد کرده و مضامین تورات و انجیل را به خوبی گزارش‏ کرده است،ولی دربارهء مانویان غلو نموده‏ و در مورد فرقه‏های هندی و شمنیه مطالب‏ کتاب زرقان را در کتاب خود نقل کرده‏ است.

شاید بتوان گفت که ابو ریحان نخستین‏ دانشمندی است از مسلمانان که سخن از ادیان تطبیقی به میان آورده و مقالات و آراء هندیان را با آنچه که یونانیان گفته‏اند،مقایسه‏ نموده است،چنانکه خود گفته است:«فأورد کلام الهند علی وجهه و أضیف إلیه ما للیونانییّن‏ من مثله لتعریف المقارنة بینهم».او همین روش‏ تطبیقی را در مورد مقایسهء صوفیان اسلامی با یکی از فرقه‏های نصارا در مورد مسألهء حلول‏ و اتحاد به کار می‏برد.

او خلاصهء دو کتابی را که از زبان‏ سانسکریت به عربی ترجمه کرده،یعنی کتاب‏ سانک در مبادی و صفت موجودات و کتاب‏ پاتنجل دربارهء رها ساختن نفس از رباط بدن، در کتاب خود آورده و جای‏جای به مطالب‏ آنها استناد می‏جوید.در مورد معرّفی زبان‏ سانسکریت نیز از شمّ تطبیقی خود استمداد می‏جوید و آن‏را با زبان عربی مقایسه‏ می‏نماید و اصطلاح کلمات مترادف:«فتسمّی‏ الشّی‏ء الواحد بعدة أسام»و کلمات مشترک: «وقوع الإسم الواحد علی عدّة مسمیات» را در هر دو زبان نشان می‏دهد.در مورد نجوم و ستاره‏شناسی،او اشاره به آغاز ورود خود به هند می‏کند که آشنا به زبان نبوده‏ و اصطلاحات علمی آنان را نمی‏دانسته و همچون تلمیذی در برابر استاد با بزرگان علم‏ آن دیار روبرو می‏شده:«إنّی کنت أقف من‏ منجّمیهم مقام التّلمیذ من الأستاذ لعجمتی فیما بینهم و قصوری عمّا هم فیه من مواضعاتهم» و وقتی‏که به زبان مسلّط گشته،اعجاب آنان‏ را برانگیخته و همه در شگفت بوده‏اند که او این مطالب را از کجای هند فرا گرفته و در میان بزرگان علم از او به عنوان«دریا»یعنی‏ بحر العلوم یاد می‏شده است.

ابو ریحان آراء و اندیشه‏های هندیان را با عقائد یونانیان دورهء جاهلیّت یعنی پیش از ظهور نصرانیّت،مقایسه می‏کند و هر دو را متقارب می‏داند،با این تفاوت که جاهلیّت‏ و بت‏پرستی هندوان در میان خواص و عوام بود ولی یونانیان توانسته بودند به‏ وسیلهء فلاسفهء خود،اندیشه‏های خواص و عوام بود ولی یونانیان توانسته بودند به‏ وسیلهء فلاسفهء خود،اندیشه‏های خواص را که عنایت به بحث و نظر بود از اندیشه‏های‏ عوام که برپایهء بی‏باکی و عناد است جدا سازند و دراین‏باره داستان قتل سقراط را مثال می‏آورد که چون او مخالفت خود را با عوام در بت‏پرستی آشکار ساخت و نام‏ «الهه»را بر ستارگان روا ندانست قاضیان‏ آتن فتوی به کشتن او دادند،ولی در میان‏ هندیان فیلسوفانی پیدا نشدند که علوم را تهذیب نمایند ازاین‏روی اندیشه‏های علمی‏ آنان دچار اضطراب و بی‏نظمی گردید و در نهایت با خرافات عوام مخلوط شد.بنابراین‏ آنچه را که آنان در کتابهای حساب و ریاضی‏ خود یاد کرده‏اند همچون صدفی است که با خزف مخلوط شده است.

در مورد اعتقاد آنان به خداوند،او فرق‏ می‏نهد میان خواص و عوام آنان و می‏گوید طبیعت عوام در هر قومی متوجّه محسوسات‏ و فروع است،درحالی‏که خواص عنایت به‏ معقولات و اصول دارند.خواص از هندیان، خداوند را یکتا و ازلی بدون آغاز و انجام‏ می‏دانند که در افعال خود،مختار است و از اشباه و اضداد مبّرا است.او برای اثبات این‏ مطلب فقراتی از کتابهای مهمّ آنان همچون‏ پاتنجل و بید و گیتا می‏آورد و از مکالماتی‏ که میان باسدیو و ارجن رخ داده،استشهاد می‏جوید که خداوند کلّ اشیاء است.با زادن‏ آغاز نشده و با مردن انجام نیافته و در کارهای‏ خود قصد مکافات ندارد و دوستی و دشمنی‏ خود را ویژه طبقهء خاصّی نمی‏گرداند. خداوند هرچند از حواس به دور است‏ ولی نفس انسانی او را تعقّل و صفات او را تدبّر می‏نماید و همین امر عبادت خالص‏ او را شکل می‏دهد که با آن به سعادت و خوشبختی می‏توان رسید.

ابو ریحان هنگام سخن از موجودات عقلی‏ و حسّی از حکمای هفتگانهء یونان یاد می‏کند و عقائد هندیان را با اندیشه‏های آنان مقایسه‏ می‏نماید که برتری آدمی بر سنگ و جماد بستگی به نزدیکی او به علّت نخستین دارد و وجود حقیقی فقط برای علّت نخستین است و موجوداتی که نیازمند به غیر هستند وجودشان‏ همچون خیال است.او این حکیمان را که‏ چنین اندیشه‏ای دارند«سوفیه»می‏خواند که‏ سوف در زبان یونانی به حکمت است‏ و پیلاسوپا(فیلاسوفیا)دوستدار حکمت‏ می‏باشد و در اسلام هم آن گروه که چنین‏ اندیشه‏ای داشتند،به این نام خوانده،شده‏اند و آنان‏که شناختی از این نام نداشتند،آنان را منسوب به صفّه ساختند که در زمان پیغمبر بودند و سپس این نام تصحیف گردید و به صوف که پشم چهارپایان است منسوب‏ گشتند و ابو الفتح بستی چنین نسبتی را رد می‏نماید و می‏گوید شخصی سزاوار این نام‏ است که«صافی فصوفی حتّی لقّب الصّوفی» یعنی کسی‏که به تصفیهء باطن کوشیده و مصفّا گردیده و سزاوار لقب صوفی گشته است. گروهی از هندیان در جریان این تصفیه،به‏ اندازهء امکان به علّت نخستین مانندگی پیدا کرده و با گذشت از وسائط و میانجی‏ها با آن‏ متّحد گشته‏اند و این همان تشابه میان اینان و صوفیان اسلام است.

ابو ریحان می‏گوید که برخی از هندیان‏ معتقدند که ستارگان هفتگانه دارای اصوات‏ و الحانی هستند که با آن خالق خود را تمجید و تعظیم می‏کنند و این عقیده را ابو ریحان‏ با اندیشه‏های اومیرس و فرفوریوس و دیوجانس مقایسه می‏کند که دیوجانس را چنان حسّی لطیف بوده که آواز حرکت افلاک‏ را می‏شنیده است.او جهان‏شناسی هندیان را بر این پایه توصیف می‏کند که مادّه،اصل‏ جهان است و فعل آن به صورت طبیعی انجام‏ می‏گیرد،همچون فعل بذر در درختان که‏ اراده و اختیاری از آن نیست و فعل مادّه در صورت‏های مختلف براساس نیروهای سه‏گانهء نخستین و غلبهء هریک صورت می‏پذیرد.این‏ سه نیرو عبارتند از:نیروی فرشتگی و نیروی‏ انسانی و نیروی بهیمی و همه،مادون نفس‏ قرار دارند و نفس بر آنها نظار دارد.نفس‏ همچون آب بارانی است که از آسمان بر یک‏ حالت و کیفیّت فرود می‏آید و در ظرف‏ها مختلف که قرار می‏گیرد به صورت‏های‏ مختلف مشاهده می‏گردد.

در مورد عقائد هندیان به تناسخ،ابو ریحان‏ می‏گوید که همچنانکه ایمان،شعار مسلمانان‏ و تثلیت،شعار نصرانیان و اسبات،شعار یهودیان است،تناسخ شعار همهء گروهها و فرقه‏های هندی است و توجیه تناسخ بدین‏ صورت است که نفس چون عاقل نیست‏ دفعهء احاطهء کلّی به مطالب پیدا نمی‏کند بلکه‏ نیازمند به زمان است و حصول علم برای آن‏ نسبت به اشخاص و انواع و افعال و احوال‏ آنها باید مسبوق به تجربه و شناخت جدید باشد.ازاین‏روی ارواح جاویدان در بدن‏های‏ مختلف تردّد می‏نمایند تا به سوی خیر جلب‏ گردند و از شر دور شوند و این تردّد و گذر از پست‏ترین به سوی بهترین است نه‏ برعکس آن.نفس در حال تجرّد از مادّه عالم‏ است و هرگاه به مادّه متلبّس شود تیرگی‏ ماده در آن اثر می‏گذارد و جهل آن آشکار می‏گردد و هرگاه نفس از بدن جدا گردد، آثار محسوسات از آن بکلی جدا نمی‏شود بلکه عشق به آن باقی می‏ماند.او در همین‏ فصل تناسخ،می‏گوید که مانی از ایرانشهر تبعید شد و به هند آمد و تناسخ را از آنان‏ برای پیروان خود به ارمغان آورد.

او از قول برخی از متکلمان نقل می‏کند که گفته است تناسخ چهار مرتبه دارد:نسخ‏ که توالد میان انسان‏هاست که از شخصی به‏ شخص دیگر نسخ می‏شود و صد آن مسخ‏ است که اختصاص به مردمانی دارد که به‏ بوزینه و خوک و فیل مسخ می‏گردند و رسخ‏ که در گیاهان صورت می‏گیرد و شدیدتر از نسخ است زیرا آن راسخ می‏ماند در طی‏ روزگاران و همچون کوهها دوام و ثبات‏ می‏یابد و ضد آن فسخ است که در گیاه جدا شده از درخت و کشتارها پدید می‏آید که‏ متلاشی می‏شوند و باقی نمی‏مانند.ابو ریحان‏ گفتهء ابو یعقوب سجستانی را در کتاب‏ کشف المحجوب نقل می‏کند که گفته است که انواع،محفوظاند و تناسخ در هریک از آنها به نوعی دیگر سرایت نمی‏یابد و این‏ همان نظر یونانیان است،چنانکه یحیی نحوی‏ از افلاطون نقل کرده که او بر این عقیده بود که نفوس ناطقه در جامهء بدنهای چهارپایان‏ درمی‏آیند.در کیفیت رهائی از بند دنیا، هندیان می‏گویند همچنانکه جهل موجب‏ بستگی و علاقه به دنیا می‏شود،رهائی از آن به وسیلهء علم حاصل می‏گردد.ابو ریحان‏ کیفیت رهائی نفس از بدن را از کتابهای‏ پاتنجل و سانک نقل می‏کند و با آنچه که‏ صوفیان مسلمان گفته‏اند تطبیق می‏نماید، از جمله نقل می‏کند که از بایزید بسطامی‏ پرسیدند:چگونه رسیدی به این مقامات عالی‏ عرفانی؟او پاسخ داد:من از نفس خودم کنده‏ شدم همچنانکه مار از پوست خود بیرون‏ می‏آید و آن‏گاه که به خود نگریستم خود را آزاد دیدم.ابو ریحان علت بت‏پرستی هندوان‏ را چنین یاد می‏کند که طبیعت عوام به‏ محسوسات توجه دارد و از معقولات گریزان‏ است و از این جهت اهل ادیان بسیار مایل‏اند که کتابهایشان مصور باشد و این در یهود و نصاری و مانویت دیده می‏شود و همین، سبب ساختن بت‏ها بنام پیامبران و دانشمندان‏ و فرشتگان شده است که در هنگام مرگ و غیبت آنان،آثاری باقی مانده باشد که یاد آنان‏ را در دلها نگه دارد.این در مورد عوام است. اما خواص و اهل تحقیق خود را از پرستش‏ غیرخدا منزه می‏دانند تا چه رسد به تصویرها و تندیس‏هائی که به وسیلهء آدمی خلق و ساخته شده است.از جملهء این بتان در هند بت مولتان بوده که به نام خورشید موسوم‏ گردیده.این بت را از چوب ساخته بودند که‏ جامه‏ای پوستین دربرداشته و دو یاقوت سرخ‏ هم در چشمانش جای داده بودند.وقتی‏ محمد بن قاسم بن منبه مولتان را فتح کرد به جهت استخفاف آن بت،گوشت گاو به‏ گردن آن آویخت و در محل آن مسجدی بنا کرد و سپس قرامطه که بر آنجا تسلط یافتند آن بت را شکستند و خادمان بتکده را هم به‏ قتل رساندند.

ابو ریحان بت‏پرستی هندوان را با بت‏پرستی‏ یونانیان مقایسه می‏نماید و می‏گوید یونانیان هم‏ بت‏ها را واسطهء میان خود و علت نخستین قرار می‏دادند و آن بت‏ها را با نام ستارگان و اجرام‏ علوی می‏خواندند و اعراب هم که از طریق شام‏ بت‏هائی برای پرستش آوردند،آن بت‏ها را واسطهء میان خود و خدا می‏دانستند که در قرآن هم آمده:

« لیقربوهم إلی اللّه زلفی».

ابو ریحان آراء و اندیشه‏های هندیان‏ را با عقائد یونانیان دورهء جاهلیت‏ یعنی پیش از ظهور نصرانیّت،مقایسه‏ می‏کند و هر دو را متقارب می‏داند،با این تفاوت که جاهلیّت و بت‏پرستی‏ هندوان در میان خواص و عوام بود ولی یونانیان توانسته بودند به وسیلهء فلاسفهء خود،اندیشه‏های خواص‏ را که عنایت به بحث و نظر بود از اندیشه‏های عوام که برپایهء بی‏باکی و عناد است جدا سازند و در این‏باره‏ داستان قتل سقراط را مثال می‏آورد که‏ چون او مخالفت خود را با عوام در بت‏پرستی آشکار ساخت و نام«الهه» را بر ستارگان روا ندانست قاضیان‏ آتن فتوی به کشتن او دادند.

او داستانی تمثیلی و رمزی در مورد تلقی از بت نقل می‏کند که در زمان قومودس قیصر که‏ پانصدواندی سال پیش از اسکندر می‏زیسته، رخ داده و آن عبارتست از:دو مرد نزد بت‏فروشی‏ می‏آیند تا بت«هرمس»را از او بخرند.یکی از آنان‏ می‏خواست آن‏را در معبدی نصب کند تا یادبودی‏ از هرمس باشد و دیگری می‏خواست آن‏را بر روی قبری نهد تا یادبود مرده‏ای در گور باشد. این دو باهم اتفاق نداشتند و این امر را به فردای‏ آن روز موکول کردند.بت‏فروش در آن شب به‏ خواب دید که گوئی بت با او سخن می‏گوید و با او چنین خطاب می‏کند:ای مرد فاضل!من‏ ساختهء تو هستم و با دستان تو صورتی یافته‏ام که‏ منسوب به ستاره‏ای است دیگر.نشانی از سنگ‏ بودن در من نیست و من تاکنون به عنوان ستارهء عطارد شناخته شده‏ام.حال ببین که می‏خواهی مرا یادبود چیزی قرار دهی که فاسد نمی‏شود و یا چیزی که فاسد و فانی می‏گردد.چنانکه می‏دانیم‏ او کتابی مستقل دربارهء دو بت بامیان یعنی«سرخ‏ بت»و«خنگ بت»نوشته است که نام این دو بیت‏ در ادب فارسی نیز انعکاس یافته است،چنانکه‏ خاقانی گوید:

گر صبح رخ گردون،چون خنگ بتی سازد تو سرخ بتی از می بنگار به صبح اندر

ابو ریحان فصلی از کتاب را اختصاص به‏ کتابهای نحوی و شعری هندیان داده و اشاره‏ می‏کند که آنان به شعر راغب‏ترند تا به نثر و معتقدند که نفس انسانی شائق است به چیزی که‏ نوعی تناسب و نظام در آن به کار رفته باشد.او سپس مقایسه‏ای میان عروض شعر عربی و اوزان‏ منظومه‏های هندی می‏کند و انواع وزن‏های معمول‏ نزد آنان را بیان می‏دارد و این احتمال را هم می‏دهد که خلیل بن احمد فراهیدی،واضع علم عروض، تحت تأثیر هندوان بوده باشد.او سپس شمه‏ای‏ از توجه هندیان را به علوم دیگر ذکر می‏کند و از آن میان اشاره به علم نجوم نزد آنان می‏کند و علم حساب نجوم آنان را که نزد مسلمانان به سند هند معروف بوده،بیان می‏نماید و آن‏را قاصر از محاسبهء زیج‏های مسلمانان می‏داند.او کتابی را در موالید و احکام نجوم هندیان بنام ساراول،به معنی‏ مختار،یاد می‏کند و آن‏را با بزیدج‏های ایرانیان‏ مقایسه می‏نماید.کلمهء بزیدج معرب ویچیتک‏ پهلوی،به معنی گزیده است که به عربی آن‏را مختارات می‏نامند.در پزشکی از کتاب چرک یاد می‏کند و این همان کتابی است که علی بن ربّن‏ طبری خلاصهء آن و خلاصهء کتاب سسرد را تحت‏ عنوان جوامع من کتب الهند در فردوس الحکمة خود نقل کرده است.

ابو ریحان در پایان این فصل می‏گوید کتاب‏های‏ هندیان بی‏شمار است که من دسترسی به آنها ندارم‏ و آرزومند بودم که کتاب پنج تنتر را که معروف‏ به کتاب کلیله و دمنه است می‏توانستم ترجمه کنم. این کتاب میان زبان‏های هندی و فارسی و سپس‏ عربی تردد داشته و در دست کسانی بوده که در آن دست برده‏اند همچون عبد اللّه بن مقفع که باب‏ برزویه را به آن افزوده تا کسانی را که در عقاید و دین ضعیف‏اند به شک اندازد و آنان را به سوی‏ مذهب منّانیه(-مانویّه)سوق دهد.

در پایان به این نتیجه می‏توان رسید که‏ ابو ریحان بیرونی یکی از معدود دانشمندانی است‏ که توجه و عنایت به آراء و اندیشه‏های فلسفی‏ و دینی دیگران داشته و روش مطالعهء مقایسه‏ای‏ در علوم مختلف را به کار برده و در تحقیقات و بررسی‏های خود از راه و روش علمی منحرف‏ نگشته بلکه در همهء موارد رعایت انصاف و اعتدال را در علم و دانش ملحوظ داشته است و نسل جوان به ویژه دانشجویان ما می‏توانند روش‏ او را نمونه و اسوه‏ای برای خود قرار دهند.امید است که این مختصر آنان را سودمند افتد.

منبع: اطلاعات حكمت و معرفت، دی 88، شماره 22

 


نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 ساعت 12:17 قبل از ظهر توسط سینا زرتاب نظرات |

اخرین مطالب
نگاهی به ذن بودیسم
مقدمه دکتر رادپور بر معرفی کتاب ترجمه دائودجینگ
نگاهی به کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» اثر جاودان میرچا الیاده
امام خمینى(س) و دنیاى شعر
کتاب ققنوس حکمت
گئورگ زیمل و فلسفه پول
تناقضات مکتب اصالت نسبیت
شیخ اشراق به روایت دکتر دینانی
خاتم بزم ولا
معرفی کتاب «مقدمه‏ای بر هنر هند» نوشته‌ی آناندا کوماراسوآمی
رسالت هنر و هنرمند از نگاه امام خمینی (ره)
نقل اقوالی از رنه گنون از کتاب «شرق و غرب»
تکنولوژی ارتباطات (مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی) پرده اول
محکوم نمی‌کنیم حکم می‌کنیم
کدام امضا؟
2012و دنیایی که پایان نیافت!
پند نامه لقمان 3
" رنه گنون " به مناسبت تولد حکیم رنه گنون
پندنامه لقمان2
پندنامه لقمان حکیم1
(حقیقت حقه ) مقدمه تیتوس بوركهارت بر كتاب فصوص الحکم ابن عربی
تسلیت به همه مسلمانان برای هتک حرمت رسول الله(ص)
معرفی کتاب رسائل توحیدی اثر علامه طباطبائی (ره)
جهان شناسی سنتی
تأثیر سهروردی بر حکمای عهد قاجاریه
یادداشتی پیرامون نسل کشی سرخپوستان آمریکا
عصر ظهور شعری از حافظ ایمانی
هنر ذن
سلمان حلقه گمشده مطالعات ایرانی – اسلامی و قهرمان جاویدان خرد(گفتاری از استاد دکتر بابک عالیخانی)
هنر برای هنر یا ریاکاری فکری؟ " گفتاری از جرج ارول‏ در ارزیابی‏"هنر برای هنر"