تبلیغات
حكمت مشرقی - رسیدن انسان به حق در حكمة الاشراق







































حكمت مشرقی

مجالی برای اندیشیدن در حكمت الهی ادیان

 امیر حسین فرخ زادنیا

 

 

شناخت حقیقی
سهروردی برخی از مولفه های نظریه شناخت مشائیان را رد می کند. او معتقد است که با «تعریف» و تلاش برای ارائه«حد» شیء، نمی توان شیء را شناخت. معرفت در حکمت اشراق به واسطه «اضافه اشراقی» بین مدرک و مدرک (شناسنده و شناخته) صورت می گیرد. در این حکمت، نور اساس شناخت است؛ به این معنا که حضور و ظهور، اساس ادراک است و منظور از عالم اشراقی نیز هیمن است. بنابراین، به معنای دقیق تر، می توان گفت علم حضوری است که محور اصلی معرفت شناسی سهروردی را تشکیل می دهد. در علم حصولی، مساله مطابقت یا انطباق صور ذهنی با اشیاء مطرح است اما در علم حضوری و اشراقی، فقط اضافه اشراقی برای مدرک حاصل می شود و نیازی به به تطابق نیست.
سهروردی معتقد است آنچه که شناخت آدمی را تشکیل می دهد اشراق عقلی مثل نوری است. به نظر او، ادراک حسی صرفا ذهن را برمی انگیزد و متوجه به عالم معقولات مثل نوری می کند. ادراک عقلی با تکیه و در ارتباط با مثل نوری یا ارباب اصنام و عقول مجرد، حاصل می شود. ادراکهای عقل انسان با استعداد و حضور اشراقی نفس در رابطه با امور عقلی نوری حاصل می شود.
در حکمت اشراق، شناخت حقیقی، همان شناخت بی واسطه است که عارف را به موضوع شناسایی معقول متصل می کند. انسان بر اساس استعداد و قابلیت های خود از رب صنم نوع انسانی یا ر وح القدس، اشراق می پذیرد. اما این اشراق و ادراک شروطی دارد که خاص ترین آنها از میان رفتن حجاب حس است. صفای ادراک وقوه اشراق به میزان تجرد و مقاومت حس و شواغل حسی بستگی دارد. از این رو، پیروی راه سالکان و اهل طریقت و مجاهدتهای صوفیانه برای حصول انوار معرفت و بارقه های فیض الهی، ضروری است.

رهایی نفس از بدن و احوال سالکانه
نفس پس از مرگ بدن باقی است و به تشخص ادامه می دهد و در جوار انوار قاهره حیات دارد و با مصاحبت آنها ادراک لذت می کند. اما نفس باید چه درجاتی را بپیماید تا به روح القدس برسد و از تن رهایی یابد؟
در رساله «آواز پر جبرئیل» شیخ به رهرو می گوید: تا هنگامی که در این قریه هستی ترا ممکن نیست از کلام الهی بهره بسیار گیری. مقصود این است که تا به بدن تعلق داری کلمات خدا را نخواهی فهمید، معرفت یا شناخت اشراقی بر تو القا نمی گردد. در «هیاکل النور» می خوانیم: نفوس ناطقه از جوهر ملکوت اند و قوای بدنی و شواغل آن، وی را از عالم خود بازمی دارند. پس چون نفس با فضائل روحانی و ضعف سلطه قوای بدنی با تقلیل خوراک و شب زنده داری بسیار، قوی شد احیانا رها گشته و به عالم قدس رو آورده و به پدر مقدس خود پیوسته است، و از او معارف دریافت کرده به نفوس فلکی عالم در حرکات خود می پیوندد.
سهروردی بیان می کند که باید از اسارت تن و شواغل جسمانی رهید، و هرچه مجاهدت در این طریق بیشتر باشد نفس تعلق خویش را به بدن کمتر می کند و صافی تر می تواند مثل نوریه را بنگرد و حقیقت را دریابد. هرقدر سالک بیشتر در طریقت پیش رود در معراج روحانی خویش ارتقای بیشتری می یابد و مراتب بالاتری از عالم برایش مکشوف می شود.

منازل وصول سالک به عالم متصل و نور محض
واصلان به مقام حضرت احدیت همان کاملان در علم و عمل و واصلان به حق اند. همت طوائفی از سالکان نسبت به درک غایت کوتاه می آید و آنان متوسطان در علم و عمل و اهل شقاوت اند، زیرا زاهدان در عمل و نه در علم، به عالم مثل معلقه که برخی از برزخهای علوی یعنی اجرام فلکی مظهر آنهاست می رسند در موردی در آن مخلد و جاوید می مانند، و یا در صورتی است که فاقد استعداد ترقی به عالم نور محض باشند؛ و اگر واجد چنین استعدادی باشند زمانی در عالم مثل معلقه می مانند تا ترقی کنند و این صنف از سالکن از اصحاب سعادت وهمی اند که از تشبیهات حسی قرآن مجید لذت می برند و عامل مثل معلقه برایشان تحقق می یابد. این نفوس پس از رهایی از عامل مثل معله به عالم مثل نوریه ارتقا می یابند و در عالم مثل نوریه از مرتبه ای به مرتبه دیگر بالا می روند تا به فلک بالاتر از آن برسند. سپس به عامل نور محض یعنی عامل عقل خالص منتقل می شوند. آنگاه بدن تغییر در آن عالم برای همه دوام می یابند. زیرا این عوالم منازل مراحل است به سوی خداوند متعال و وصول به خداوند بدون پیمودن این منازل محال است. مقصود سهروردی از تخلص و رهایی از شواغل جسمانی در این مراحل، مرگ نیست بلکه گاهی این امر در حال حیات حاصل می شود و آن در حال تطهیر و پاک شدن نفس است با مجاهده و عبادت. و گاهی نیز به موت انفصالی جسد از نفس حاصل می گردد بدون پاک شدن نفس و در این حال نفس یکبار دیگر به حیات باز می گردد تا لباس جسد دیگر را که شبیه یه جسد اول است بپوشد و تطهیر و پاک شدن خود را تمامیت بخشد.
سهروردی در ساله«الغریه الغریبه» داستانی رمزی و نمادین طرح می کند و در آن اسارت و غربت و ازخودبیگانگی انسان در دنیا و شواغل مادی را روایت می کند. شخصیت داستان- انسان غریب در غرب عالم که همان حوزه غفلت از عالم علوی و غرقه بودن در دنیای جسمای و مادی است- با مجاهدت و راهیابی به افق های تازه و والا تلاش می کند که برهاند و در این راه وابستگی ها و تعلقات دنیوی را یک به یک و منزل به منزل رها می کند تا به دیدار حقیقت نایل آید.

 گستردگی انسان در عوالم امر و خلق
حقیقت این است که نزد سهروردی، انسان در عالم امر و عالم خلق، هر دو گسترده است. اصل او از بالا و عالم امر است، ولی در عین حال به عالم خلق و عنصری هبوط یافته و در این میان دست به گریبان مصائب و دشوایهای گوناگونی است که او را ا سیر کمالی و دشواریهای گوناگونی است که او را از سیر کمالی و بازگشت به حقیقت و اصل خویش باز می دارند.
غربت یا از خودبیگانگی انسان در فراموشی آنچه عالم امر و یگانی خوانده می شود نهفته است: کسی که خدا ر فراموش کند خدا او را نسبت به خودش نیز به فراموشی می کشاند. به بیان دیگر، می توان گفت که فراموش کردن خدا چیزی است که فراموش کردن خود را به دنبال دارد و فراموش کردن خود نیزز به از خودبیگانگی و غربت می انجامد. این حقیت در قرآن مجید آمده و خداوند آدمیان را از فراموش کردن خداوند نهی کرده است: «ولا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون» (سوره حشر، آیه 19). آنچه از این آیه شریفه در می یابیم این است که وقتی انسان خدا ر فراموش می کند از خودی خود نیز خالی و نسبت به خویشتن خویش بیگانه می شود. به بیان دیگر، انسان بدون خدا فاقد خویش است و «خود موهوم» را به جای خود واقعی می پندارد. عالم امر، عالم والا، مجرد از ماده و اوار محض است و انسان با رو کردن و صعود به آن از تنگناهای دنیا و غربت خود رهایی می یابد.
سهروردی بیان می کند که سعه وجودی آدمی از خاک تا حتی فراسوی افلاک، تا صحبت ملکوتیان و انوار قدسی، گسترده است و او باید بکوشد خویشتن و عالم را بشناسد و به سیر متعالی بپردازد.

 

 

منابع

 

 

 

 

1- ویژه‌نامه اطلاعات در خصوص شیخ اشراق، کامران قره‌گزلی، 8 مرداد، 1387

 

2- مبانی فلسفه اشراق از دیدگاه سهروردی، محمدعلی ابوریان، ترجمه محمدعلی شیخ، انتشاراتدانشگاه شهید بهشتی 1372.

 

 

3- شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، غلامحسین ابراهیمی دنیانی، انتشارات حکمت، 1366.

 

4- نور در حکمت سهروردی، سیما نوربخش، نشر شهید سعید محبی، 1383.

 


نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 ساعت 07:28 بعد از ظهر توسط امیرحسین فرخ زادنیا نظرات |

اخرین مطالب
«مطالعات تطبیقی»
معرفی کتاب
نگاهی به ذن بودیسم
مقدمه دکتر رادپور بر معرفی کتاب ترجمه دائودجینگ
نگاهی به کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» اثر جاودان میرچا الیاده
امام خمینى(س) و دنیاى شعر
کتاب ققنوس حکمت
گئورگ زیمل و فلسفه پول
تناقضات مکتب اصالت نسبیت
شیخ اشراق به روایت دکتر دینانی
خاتم بزم ولا
معرفی کتاب «مقدمه‏ای بر هنر هند» نوشته‌ی آناندا کوماراسوآمی
رسالت هنر و هنرمند از نگاه امام خمینی (ره)
نقل اقوالی از رنه گنون از کتاب «شرق و غرب»
تکنولوژی ارتباطات (مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی) پرده اول
محکوم نمی‌کنیم حکم می‌کنیم
کدام امضا؟
2012و دنیایی که پایان نیافت!
پند نامه لقمان 3
" رنه گنون " به مناسبت تولد حکیم رنه گنون
پندنامه لقمان2
پندنامه لقمان حکیم1
(حقیقت حقه ) مقدمه تیتوس بوركهارت بر كتاب فصوص الحکم ابن عربی
تسلیت به همه مسلمانان برای هتک حرمت رسول الله(ص)
معرفی کتاب رسائل توحیدی اثر علامه طباطبائی (ره)
جهان شناسی سنتی
تأثیر سهروردی بر حکمای عهد قاجاریه
یادداشتی پیرامون نسل کشی سرخپوستان آمریکا
عصر ظهور شعری از حافظ ایمانی
هنر ذن