شنبه بیست و ششم مهر 1393  09:47 بعد از ظهر


پیرامون جایگاه علمی و شخصیتی شیخ اشراق در فرهنگ وفلسفه ایرانی

 شخصیت شیخ اشراق ،فلسفی است . او یک فیلسوف ایرانی مسلمان تمام عیار است . او از مسلمان بودن چیزی کم ندارد و یک مسلمان کامل وقرص ومحکم است وحتّی بعید نیست که شیعی باشد ،چون اندیشه هایش شیعی است. او درعین حال ،یک ایرانی تمام عیار هم هست .مقصود از ایرانی بودن ناسیونالیسم نیست ، بلکه مقصود این است که او متحقّق به تحقّق فرهنگ ایرانی است . ایران یک فرهنگ ونلیشن دارد. من از نشنالیته سخن نمی گویم ، از فرهنگ سخن می گویم .مرا ناسیونالیست ندانید! معتقدم که ایران باستان دارای هویّت فرهنگی است که از مرز جغرافیایی فعلی ایران فراتر می رود تا فرا وردان تا قزاقستان و تا کانال سوئز وتا رودخانه سند و تا ترکیه فعلی . فرهنگ غیر از زبان است .زبان های مختلف و اقوام مختلف در گذشته فراوان بوده  والان هستند ، ولی به طور اصوولی ، فرهنگی بر این منطقه حاکم بوده است که خیلی عمیق بوده وبسیار هم متنوّع است . سهروردی به این فرهنگ آشنایی داشت و آن را کشف کرده بود . از این رو معتقد بود ؛این فرهنگ منافی اسلام نیست و اسلام هم مخالف فرهنگ ایران نیست .

اسلام وقتی آمد بت پرستی وخرافات وضلالت را زدود .اما فرهنگ ایران باستان ،خرافه نبود . از این رو ،اسلام مخالف فرهنگ ایران نیست و به عقیده سهروردی حتّی آن را تأیید کرده است . فلسفه ایران باستان فلسفه نور است که بعد ها فلسفه شیخ اشراق را تشکیل می دهد . در آن فلسفه ، نور وظلمت در برابر هم قرار دارند . نور اساس است وظلمت ،اهریمن وسرانجام نور غلبه پیدا می کند و همیشه غالب است . سهروردی می خواست این فرهنگ را احیاء کند و خودش هم ادّعا می کند:من برای احیای حکمت خسروانی آمده ام .

براساس حکمت خسروانی ما معتقدیم که در ایران فلسفه بوده و ایران فلسفه داشته است . غربی ها تا امروز معتقد بوده اند که فلسفه در جایی جز یونان نبوده است : از آتن و هراکلیتوس و هومر و….. شروع شده است تا حالا در پاریس ولندن . آنها می گویند در این دوهزار و پانصد سال تنها در یونان فلسفه وجود داشته است وبربرها فلسفه نداشته اند . یونانی ها غیر خودشان را بربر می دانستند و کتابی هم به همین عنوان نوشته شده است . سهروردی مدّعی است که موضوع از این قرار نیست و ایران مهد فلسفه بوده ، فلسفه از نوعی دیگر وحتّی بسیاری از حکمای یونان تحت تأثیر فلسفه ایران بوده اند ، از جمله خود افلاطون .

من در کتاب «شعاع اندیشه وشهود در فلسفه سهروردی » نشان داده ام که بسیاری از اندیشه های افلاطون از فلسفه ایران باستان گرفته شده است . اسم فلسفه ایران «حکمت خسروانی » است ، خسرو یعنی پادشاه که فره ایزدی بوده است . پادشاهان از نظر سهروردی محترمند ، نه پادشاهان ظالم ودیکتاتور ،بلکه پادشاهانی که فره ایزدی بودند وسایه ایزد در شاهنامه آمده است که : پیرزنی وقتی دید شیر گاوش کم شده ، ناراحت شد .گفتند: چه اتفاقی افتاده ؟ گفت : اندیشه ملک دیگر شده است . یعنی چون فکر بد به سر پادشاه آمده ، گاو من شیر نمی دهد . این گوشه ای از حکمت خسروانی است که اگر پندار کج به سر پادشاه بیاید ،گاو پیرزن در فلان روستا شیر نمی دهد . این یک فکر عجیب است . در حکمت خسروانی پادشاه فرهّ ایزدی بوده است ، نه یک دیکتاتور . آنچه ذکر شد ،ظهوری از حکمت خسروانی است که اصل فلسفه ایران باستان بوده است .

خلاصه اینکه سهروردی ،رسالت خود را احیای حکمت خسروانی می داند و از عدم منافات آن با اسلام سخن می گوید و چنین معتقد می شود که : نور ایرانی یعنی نور زرتشت ،نوری است که شعله کامل آن در نور محمّدی – صلّی الله علیه وآله – متجلّی می شود وکمال آن در نور محمّدی است .

 این ادّعای سهروردی است ؛ فیلسوفی که رسالت خودش را احیای حکمت خسروانی وفلسفه ایران باستان برگزیده است ، همانگونه که فردوسی ،رسالت خودش را احیای فرهنگ ایرانی دانسته است ؛ احیای فرهنگ ایرانی در قالب اسطوره و احیای زبان فارسی.

جالب است که فردوسی این کار را آگاهانه انجام داده است و اگر او اینن رسالت را انجام نمی رساند ، من وشما به زبان فارسی سخن نمی گفتیم و این گفتار خود اوست

نمیرم از این پس که من زنده ام                که تخم سخن را پراکـنده ام

بسی رنج برم در این سال سی                عجم زنده کردم بدین پارسی

فردوسی رسالت خودش را احیای زبان فارسی قرار داد و این یک نکته مهم وتعیین کننده است چون اگر زبان نباشد ، فرهنگی نخواهد بود . فرهنگ وزبان رو روی یک سکه اند . باید زبان ایرانی باقی می ماند ، تا فرهنگ ایرانی پایدار بماند . آنچه که سهروردی به زبان فلسفه بیان کرد ، همان است که چند قرن قبل از او فردوسی به زبان حماسه بیان کرد و آنچه که فروسی به زبان حماسه ساخت و پرداخت ، همان است که چند قرن بعد سهروردی به زبان فلسفی آن را بیان نمود . یعنی : سهروردی و فردوسی  دو برادری هستند که یکی به زبان حماسه  سخن گفته است در شاهنامه ، ودیگری به زبان فلسفه سخن

گفته است در حکمه الاشراق . این دو برادر اتفاقا هر دو مسلمان و هر دو شیعه هستند . فردوسی که قطعا شیعه بوده است و به نظر من سهروردی هم شیعه بوده است .

این دو،با دو زبان یک حقیقت را احیاء کردند که تا امروز باقی مانده است و سوسو می زند .این چراغ می توانست با با گرد وغباری خاموش شود .اگر فردوسی نبود زبان فارسی باقی نمی ماند و اگر شیخ اشراق ، حکمه الاشراق را ننوشته بود ، امروز چیزی از این فلسفه در دست ما نبود.

روایت دکتر دینانی از زندگی شیخ اشراق :

زندگی شیخ اشراق یک زندگی پر از ماجراست . او در سنّی کمتر از ۴۰ سال از دنیا رفته است .گفته شده :در سنّ ۳۶ سالگی او را به شهادت رسانده اند . او متولّد سهرود است ، قزیه ای مابین زنجان و کردستان . زادگاه او الان هم به همین نام است و با این که آن نواحی دارای زبان ترکی است ولی در آثار شیخ یک کلمه ترکی وجود ندارد. شاید در آن زمان در آن نواحی زبان رایج ، ترکی نبوده است . دوران طفولیّت را در زادگاهش گذرانده و در اوان جوانی هجرت کرد وبه مراغه رفت . در آن زمان مراغه مرکزیّتی در خصوص درس وبحث و علوم دینی داشته است . در نزد متکلّم وفیلسوفی بزرگ که امام فخر رازی نیز شاگرد او بود،تلمّذ می کند و با امام فخر رازی هم کلاس می شود .

چندیدن سال در مراغه می ماند وبا فخر رازی مباحثه می کند . آنچه را که استاد داشت فرامی گیرد و از مراغه به اصفهان می آید و از آنجا میان او و فخر رازی جدایی می افتد اما جالب است که فاصله ای که میان دو شاگرد یک استاد و یک کلاس وجود دارد ، از زمین تا آسمان است . عامل این موضوع را می توان به استعداد برگرداند . سهروردی در اصفهان در درس زهیرالدین قاری حاضر می شود و منطق وفلسفه می آموزد و تحصیلات را تا حدّی تکمیل می کند و در کمتر از ۳۰ سالگی اصفهان را ترک می کند و معلوم نمی شود به کجا می رود . این مقدار دانسته است که ده سال در سفر بوده است . منطقه سفر او چندان روشن نیست . ما وقتی سفر او را تعقیب می کنیم ، ردپای او را در کرمانشاه می یابیم ، وبعد در جایی می گوید : شبی در خانه فخرالدّین ماردینی مهمان بودم . ماردینی وقتی می بیند که این جوان مقداری بی پرواست ، به هنگام ررفتن به او می گوید : من نگران آنم که سرت بر باد برود . در واقع ماردینی از صریح گویی او وحشت می کند و با نگرانی او را بدرقه می کند . ماردین جایی است مابین روسیه و ترکیه  . سهروردی در همین مسیر به آناطولی راه می برد و چون با پای پیاده می رفت ، در آن نواحی درنگ می کرد . در این مسیر گروهی باطنیه وجود داشت – والان هم هستند- که با آنها محشور و مأنوس بود وسینه به یسنه چیزهایی را از آنها أخذ می کرد . مقداری از این مسائل روشن نیست و من حدس می زنم که این گونه بوده باشد . او از ترکیه می گذرد و به حلب می رسد و در آنجا متوطن می شود . آخرین منزلگاهش حلب است که  درآنجا شهرت می یابدپادشاه وقت ملک ظاهر شاه – پسر صلاح الدین ایوبی – بسیار به او توجه داشت و او را مقرّب دستگاه گرداند کم کم گوشه های نامأنوس گفتارهایش ظاهر می شود و فقهای حلب او را به بحث دعوت می کنند.او در بحث ظاهر می شود و اعتقادات خویش را با تمام صراحت بیان می کند . یکی از فقها یک سوال انحرافی از او می پرسد و می گوید: آیا بعد از نبیّ اسلام امکان ظهور یک پیغمبر دیگر وجود دارد یا ندارد؟ آیا امکان نبوّت وجود ندارد؟ سهروردی جواب داد : امکان وجود دارد . بلافاصله حکم کفرش را دادند وفتوای قتلش را صادر کردند و همه فقها آن را تأیید کردند و به شاه فرستادند و خواستند اعدام شود . ظاهرشاه چون نمی خواست اعدام شود ، در اجرای حکم تعلّل کرد . فقها به پدر ملک ، شخص صلاح الدین أیوبی نامه نوشتند و اطلاع دادند که :ملک ظاهر در اجرای حکم اعدام یک کافر درنگ می کند . صلاح الدین أیّوبی شخصا وارد ماجرا شد و دستور داد که حکم اعدام شیخ اشراق اجرا شود و بدین ترتیب او اعدام شد .

او را در قلعه حلب به شکلی فجیع اعدام کردند و طبق برخی نوشته ها او را از پشت بام بر زمین پرت کردند و دیگر أقوال که محل بحث نیست . به هر صورت شیخ را در سنّ ۳۶ یا ۳۸سالگی به شهادت رساندند.

اینکه شیخ اشراق امکان نبوّت را نفی نکرده و در پاسخ به آنچه که شما آن را «سوال انحرافی » می نامید گفته است آری ، به چه معناست ؟

به این معناست که راه غیب هیچ گاه بسته نیست . ابن عربی هم می گوید :نبوّت تشریع تمام شده است اما نبوت تعریف همیشه هست . نبوّت تشریع پایان یافته است وشریعتی نخواهد آمد اما باب نبوت تعریف به عنوان ارتباط با خداوند همواره مفتوح است .


  • آخرین ویرایش:شنبه بیست و ششم مهر 1393
نظرات()   
   
جمعه بیست و سوم خرداد 1393  02:49 بعد از ظهر
نوع مطلب: (قرآن و عترت ،ادبیات ،) توسط: سینا زرتاب

خویش را صد ره به طوفان گم به دریا کرده ام 
تا تو را ای گوهر مقصود پیدا کرده ام

وصف حسن لیلی و اسماء نداند کس چو من 
بس که در لیل جنون تقدیس اسماء کرده ام

دستم اندر گیسوی ساقیست معذورم بدار 
گر به گیتی هرچه غیر از اوست حاشا کرده ام 

خونت ای دل صبحدم در کوی او ریزم به خاک 
بی خرد دیگر نگو ترک تمنا کرده ام 

خود درآ بهر امامت در دلم کامشب ز نو 
سوی ابرویت نماز شوق برپا کرده ام 

واقفم بر رمز و راز  چرخ مینایی که جان 
وقف ساقی،بذل مطرب،نذر مینا کرده ام 

سوی ما گو خوش براند یار کشتی از کرم 
کامشب از شوقش معارف دیده دریا کرده ام 

خاتم بزم ولا مهدی سپهسالار شوق 
برده ام نامش دو عالم عشق انشاء کرده ام


نظرات()   
   



 
معرفی کتاب «مقدمه‏ای بر هنر هند» نوشته‌ی آناندا کوماراسوآمی

بسیاری از دین پژوهان بر این باورند که شناخت ادیان نیازمند شناسایی دیگر حوزه های فرهنگ است و براین امر تاکید می ورزند که دین بیش از هر عاملی بر مولفه های فرهنگی تاثیر می نهد که از جمله آن مولفه ها هنر است. از این­رو در اینجا به معرفی کتابی در زمینه هنر ادیان شرقی می پردازیم.
کتاب “مقدمه ای برهنر هند”تالیف آناندا کنتیش کوماراسوامی(1947-1877) است. وی ازجمله نخستین و برجسته­ ترین فیلسوفان سنت گراست، که در کنار فیلسوفانی همچون فریتیوف شوان، تیتوس بور کهارت و رنه­ گنون، نسل اول سنت گرایان به شمار می­آیند. هم اکنون نیز فرزند او راما کوماراسوامی به پیروی از سنت فکری پدر در کنار فیلسوفانی همچون سیدحسین نصر، مارتین لینگز و بعضی دیگر، نسل دوم سنت­گرایان را تشکیل می دهند.
کوماراسوامی اصالتی انگلیسی-هندی داشت، پدرش سیلانی و مادرش انگلیسی تبار بود. پدر را در کودکی از دست داد، سپس با مادرش دوره نخست زندگی خود را در انگلستان آغاز و در رشته های علوم تجربی همچون زمین شناسی تحصیل کرد،اما از دوره جوانی نسبت به سرزمین و فرهنگ پدری خویش علاقه و گرایشی شدید ونوعی حس نوستالاژیک (درد و دریغ) داشت. تالیف نخستین مقاله او در 22 سالگی با عنوان”خط نگاری صخره های سیلان”، به خوبی موید این مطلب است. ریشه شرقی کوماراسوامی موجب پیوند ژرف وی با دین و هنر شرقی وخلق آثار قابل اعتنایی در عرصه هنر ادیان شرقی شد.
وی بیش از 40 کتاب و 500 مقاله تحقیقی نوشته است که بیشتر آنها در زمینه هنر ادیان شرقی و احیای هنر سنتی است. وی به مانند دیگر سنت گرایان معتقد است که هنر باید تجلی بخش حقایق و حکمت جاودانی باشد که فرازمان، فرامکان و مشترک میان همه ادیان است و زمان گذشته و آینده درآن هیچ محدودیتی ایجاد نمی کند. سنت در نگاه کوماراسوامی به معنای آیین و یا دوره متعلق به گذشته (tradition) در برابر دوره مدرنیسم نیست، بلکه منظور از آن مفاهیم حکمی و معنوی برآمده از حقایق باطنی ادیان است. به این جهت وی و دیگرسنت گرایان به سوی هنر دینی، سنتی و مقدس بر­گرفته از ادیان شرقی و ادیان ابراهیمی گرایش بسیار زیاد و توجه تامی دارند.
از جمله کتاب­های کوماراسوامی می توان به “اسطوره های هندوها و بوداییان”،”مبادی شمایل نگاری بودا” ، “هندوئیسم و بودیسم” ،”هنر هند و اندونزی” ،” خواستگاه تصویر بودا” و “مقدمه بر هنر” اشاره کرد. که متاسفانه با وجود شهرت این اندیشمند در حوزه هنر دینی و ادیان شرقی، تاکنون آثار اندکی از وی به زبان فارسی ترجمه شده است و بجز چند مقاله و کتاب “استحاله طبیعت در هنر” ترجمه صالح طباطبایی، و کتاب حاضر هیچ اثری از وی ترجمه نشده است. نخستین ترجمه از آثار وی در زبان فارسی همین کتاب ،”مقدمه ای بر هنر هند”است که توسط دکتر امیرحسین ذکرگو ارائه شده و انتشارات روزنه با همکاری فرهنگستان  هنر آن را در سال 1382 به زیور چاپ آراسته است.
کتاب “مقدمه­ای بر هنر هند”و همچنین دیگر آثار کوماراسوامی مملو از اصطلاحات سانسکریت و گاه زبان پالی است، زیرا هنر ادیان هندی همچون هندوئیسم، بودیسم و جینیسم، که محور کار کومارا سوامی است، در کشورهایی رخ می نماید که به این زبان­ها سخن می­گویند و پژوهشگر برای شناخت هنر این ادیان ناگریز از آشنایی با این زبان هاست.
به همین جهت دکتر ذکرگو مترجم کتاب با اینکه خود به ­این کار همت گمارده؛ معتقد است که ترجمه آثار کوماراسوامی بسیار دشوار و یا به تعبیر او”غیرممکن”است.
البته باید اذغان کرد که ترجمه آثار کوماراسوامی علاوه بر اینکه تسلط مترجم به زبان انگلیسی، هنر و ادیان شرقی را می طلبد، نیازمند آشنایی کافی وی با زبان های کهن هند همچون سانسکریت و پالی است.
کتاب “مقدمه­ای برهنرهند”از هجده فصل تشکیل شده و هر فصل به بررسی یک دوره از تاریخ هنر ادیان هندی پرداخته است. این کتاب از هنر سومریان،دراویدیان وآریاییان که نخستین تمدن های تاریخی و تاثیرگذار بر تمدن هندی هستند، آغاز می­کند، سپس به دوره ودایی و ادوار اولیه هنر بودایی می­رسد و آنگاه در فصل ­نهایی به هنر مذاهبی همچون بودیسم و جینیسم و هنر کشورهایی نظیر اندونزی، سری­لانکا و کلا ماروای هند- که تحت تاثیر فرهنگ و تمدن هندی به وجود آمده­اند- می پردازد.
باید خاطر نشان کرد که این کتاب در بیان تاثیر­گذاری ادیان هندی بر رسانه­های هنری همچون مجسمه­سازی و پیکرتراشی، دیوارنگاری، معماری و نقاشی و در توصیف هنر ادیان هندی ،کاری بی نظیر است که می­توان از آن در حوزه­های دین پژوهی و هنر دینی استفاده کرد.
اثر کوماراسوامی دارای دو ویژگی برجسته است، نخست آنکه اختصاص به یک دین خاص هندی ندارد و هنر ادیان بزرگ شرقی همچون هندوئیسم، جینیسم و بودیسم، پیوند آنها با یکدیگر و تعالیم دینی آنان را نیز مورد ارزیابی قرار می­دهد و دوم آنکه، چون پیروان این ادیان در بیش از یک کشور، پراکنده­اند و با فرهنگ­های متفاوت پیوند دارند، می توان از آن برای مطالعه هنر پاره­ای از کشورهای آسیایی که معتقد به این ادیان هستند، استفاده کرد. امتیاز دیگر این کتاب که به واسطه مترجم به کتاب افزوده شده است، اصطلاح شناسی و تفسیرهایی است که در پی­نوشت آمده است همچنین در بخش پایانی کتاب، دکتر ذکرگو، واژه­ نامه­ای آورده که در شناخت مفاهیم و اصطلاحات ادیان هندی و ریشه­های سانسکریت آن به خواننده کمک می­کند و تصاویر کتاب نیز به فایده آن می­افزاید.
در انتها خواندن این کتاب را به پژوهشگران حوزه­ حکمت خالده, هنر ادیان شرقی و دین پژوهان توصیه می­کنیم.
* نویسنده: آناندا کوماراسوآمی مترجم­: امیر حسین ذکرگو


نظرات()   
   
چهارشنبه بیستم آذر 1392  07:33 بعد از ظهر



محمدعلی روزبهانی



مرد نگاه ممتدی به آسمان می­کند. هواپیما بر آغوش میهن می­نشیند. ضربان انقلاب، سرعت می­گیرد و صدای تپش­های آن تا دوردست­ها در جهان شنیده می­شود. نفس­ها در سینه حبس شده است. مرد از پلکان هواپیما که پایین می­آید، تازه کار ستاد استقبال آغاز می­شود. برنامه با تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم با صوتی زیبا و لحنی دلنشین آغاز می­شود. پس از آن گروه سرود  دانش­آموزی، سرود «خمینی ای امام» را در فرودگاه اجرا می­کند. در میان شور و هیجان استقبال از ره­بر، تولدی مبارک آرام، آرام و با درخششی بی­نظیر در حال اتفاق افتادن است.   هنر انقلاب اسلامی در آغازین ثانیه­های ورود ره بر، متولد می­شود. حالا همه جمعیت به وجد آمده­اند، مرد اما همچنان عمیق و بی تغییر، به دوردست­ها می­نگرد. به مزار شهیدان می­روند...


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه بیستم آذر 1392
نظرات()       
یکشنبه هفدهم شهریور 1392  06:29 بعد از ظهر

در این پست اقوالی از حکیم فرزانه رنه گنون از کتاب شرق و غرب ایشان انتخاب، ترجمه و نقل میگردد. این اقوال به نوعی عصاره ی اینکتاب ارزشمند است. گنون این کتاب را به سال 1924 تمام کرد و به زبان فرانسه نشر داد و از طرفی این کتاب مقدمه ی ورود به دو اثر دیگر وی با نامهای " بحران دنیای متجدد" و " سیطره ی کمیت و علائم آخر الزمان" محسوب می شود . در سنتی که گنون احیاگر آن است یعنی حکمت مشرقی ، هر اثر نویسنده ی معنوی، به مثابه مدخل و مقدمه ی اثر دیگر وی است که بدون تعمق در آن فهم اثر بعدی میسر نیست. پس این کتاب را به دوستداران حکمت توصیه می کنیم قبل از ورود به دو اثر دیگر وی. همچنین از زحمات دوست عزیز و گرانقدرم برای ترجمه اثر سپاسگزاری میکنیم.


نظرات()       

مطلبی که در پی می آید نقدی جانانه از مرتضی ی عزیز ماست که همچون بزرگان حکمت خالده تمدن غرب و ارتباطات آن را به نقد می کشد . این مقاله از مقالات خواندنی وی است که انشاالله موثر و مقبول واقع گردد. دوستداران و پی گیران را به کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب از این شهید بزرگوار ارجاع می دهیم که بسیار عالی و خواندنی است.


نظرات()       
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392  05:46 بعد از ظهر
نوع مطلب: (حرف دل ،) توسط: سینا زرتاب

خواستم بنویسم که فجایع سوریه،بی‌حرمتی به قبور بزرگان شیعه را محکوم می‌کنیم ؛امادستم به نوشتن این جمله نرفت! چی را محکوم می‌کنیم؟! این شعار سلفیهای تکفیری را که «مسیحی اخراج به لبنان،علوی سینۀ قبرستان» یا اینکه فتوا مبنی بر جدا کردن سرهای برادران علویمان دادند یا فتوای مفت یک مفتیِ...وهابی مبنی بر حلال بودن ناموس علویان بر بی دینانِ به ظاهر مسلمان و به واقع پیرو شیطانِ بد وهابی یا نبش قبر صحابی پیامبر(ص) و حواری علی(ع)،جناب حجربن عدی و یا به آتش کشیدن حرم مطهر برادر حیدر کرارحضرت جعفر طیار و یا تهدید وقیحانه‌ای که متوجه حرم حضرت رقیه و حضرت زینب -روحی لهما فدا-کردند.کدام را محکوم می‌کنیم؟ محکوم می‌کنیم که چه شود؟ مگر زبان آدمیزاد در قلب کسانی که مشمول ختم الله قلوبهم گشته‌اند اثری می‌کند؟! عمری در این آرزو سوختیم که ای کاش بودیم و در رکاب سلطان العاشقین و سید الشهدا،حسین ابن علی هرچه داشتیم را می‌باختیم  و می‌گفتیم« در قمار عشق ای جان کی بود پشیمانی» عمری زیارت عاشورا خواندیم و بعد از نام مولایمان گفتیم «به ابی انتَ و امی» گریستیم که ای‌کاش بودیم تا در رکابِ ظهور عشق اعلی،«فأفوز فوضاً عظیما» به فیض بزرگ می‌رسیدیم.ما باشیم و سگانِ هار اموی مسلک،تهدید به.... هیهات،«هیهات من الذله» سالهاست یعنی چندین سده است که به همت و جانفشانی و فداکاری عده‌ای از شیعیان،ایام ضعف تشیع گذشته و به عنایت خدا و مددمولا روز به روز قوت و قدرت تشیع در تزاید است.ما محکوم نمی‌کنیم،حکم می‌کنیم که این جسارت‌‌ها بی پاسخ نمی‌ماند،برادران غیور لبنانی ما (حزب الله لبنان)اعلان کردند که از حرم پاک عقیله کبری،زینب سلام الله علیها محافظت خواهند کرد.و ما فرزندان خمینی که از کودکی آموخته‌ایم «کل الارض کربلا و کل یوم عاشورا»چنان بلایی بر سر این فرزندان بنی‌امیه خواهیم آورد که تا تاریخ باشد کسی جرأت جسارت به ساحت ملک پاسبان اولیائ شیعه به خود راه ندهد و اگر تاکنون آتشفشان خشم سینه سوختگانِ اهل‌بیت دامنگیر این قبیل نامشروع زادگان* نشده است فقط به خاطر اطاعت امر از ولی فقیه زمانست که به اشاره ای مبنی بر اذن ایشان اذان جهاد برمی‌خیزد و پیش از مطلع الفجر زمین از متجاسرین پاک خواهد شد

  مرا با عدو عاقبت فرصت است                            که از آسمان مژدۀ نصرت است  

__________________________________________________________________________

*تعبیر نامشروع زاده به چند معنا مد نظر نگارنده است:

-وهابیت چنان از حمایت صهیونیستها برخوردار است که گویی فرزند صهیونیسم است،فرزند نامشروع.نشانه‌اش هم زمان حملات صهیونیستهای اسرائیل به سوریه و تحرکات وهابیان معارض حکومت سوریه؛ نشانۀ دیگرش اتحاد 1+4 که کشورهایی  مثل عربستان(مهد وهابیت) با اسرائیلِ دشمنِ مسلمانان جهان پیوند نظامی می‌بندد؛نشانۀدیگرش اینکه صراحتاًشیعه را بدتر و خطرناک تر و مضرتر از یهودیانِ غاصب و قاتل صهیونیست می‌دانند و می‌گویند؛ و نشانه های بسیار دیگر که اندکی تامل در اخبار برای هرکسی آن نشانه ها را آشکار می‌سازد.

-نامشروع به معنای دقیق ولداالزنا،چرا که در متون و نصوص دینی ما صراحتاًآمده است که حب علی در دل ولدالزناء قرار نمی‌گیرد و این دسته سلفیهای تکفیری حب که پیشکش،به جز بغض علی (ع) در دلشان چیزی نیست .حجت شرعی این نسبت هم بیانات امام خمینی  پس از فاجعۀ کشتار حجاج است که عین این عنوان را به کار بردند.

 


نظرات()   
   
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392  08:24 بعد از ظهر
نوع مطلب: (حرف دل ،) توسط: سینا زرتاب

روزگار غریبی است نازنین!عجیب وغریب،انقدر که آدم مات وحیران میماند.نمونه اش خود من!کسانی که از نزدیک مرا می شناسد،می دانند که به کل آدم سیاسی -ای نیستم وهرگز در کل عمرم در هیچ دسته وگروه وحزبی داخل نشده ام.نهایت فعالیت سیاسی من پیگیری اخبار رسانه ی ملی بوده است که آنهم چندین ماه است ترک کرده ام.یعنی مجالی وفراغی برای آن نداشتم که ایام اخیر یکسره صرف نگارش و اصلاح و جمع کردن رساله ام گردیده است.به نظرم امور فرهنگی جذابتر و مهمتر از سیاست است.اما صادقانه اعتراف کنم که حتی به آن هم نپرداخته ام،نه کتابی جدای از موضوع تحقیقم خوانده ام،نه این وبلاگ را آپ کرده ام.

امروز یکی از بستگان با تعجب از من پرسید که جایی امضا داده ای؟ومن با تعجب بیشتری پاسخ منفی دادم.گفت نام خودت را اینترنت جستجو کن!نگاه کردم و دیدم که ای دل غافل!نامه ای اعتراض آمیز نشر شده که به امضای جمعی از" فعالین سیاسی" رسیده و نمیدانم نام مرا چه کسی در آن لیست آورده است!!!؟در حالیکه نه تنها آن نامه را امضانکرده ام که روحم نیز از ماجرای نامه بیخبر بوده و چند روز پس ازنشر آن از داستان باخبر شدم،لذا به صراحت بیان میدارمکه امضای بنده در نامه ی اعتراض آمیز فعالین سیاسی و...جعلی بوده واینجانب_سینازرتاب_چنین نامه ای امضا نکرده ام.فقط میتوانم بگویم روزگار غریبی است نازنین!


نظرات()   
   
چهارشنبه ششم دی 1391  06:27 بعد از ظهر
نوع مطلب: (حرف دل ،) توسط: سینا زرتاب

 

مدت زمانی نقل محفل های گوناگون شایعه پایان جهان بود که در پایان سال 2012 میلادی جهان نابود خواهد شد !هرچه به شب یلدا نزدیک می شدیم این شایعه پررنگتر و قویتر میگشت.یک پیشگویی که برحسب ادعای مطرح کنندگان به تمدن نابود شده مایا ها بازمیگردد و این اواخر برای تحکیم این پیشگویی شبیه آن را به نوستروداموس نسبت دادند.

پیش از بررسی نتایج این شایعه چند نکته لازم به ذکر است :

اول در رابطه با اصالت پیشگویی ،تمدنی نابود شده که سخن گویی در جهان امروز ندارد بهترین جایگاه برای بد فهمی های عمدی و غیر عمدی است.آنچه ازمتن خوانده میشود توام با تخمین است و معنای کلمات را به قطع و یقین نمیدانیم بلکه تاحدودی میتوانیم خود را به معنای اصلی نزدیک کنیم وپس از اینکه به معنای ظاهری یک عبارت دسترسی یافتیم هرچه در رابطه بامعنای اصلی و حقیقی و باطنی آن بگوییم ظن و گمانی بیش نیست زیرا هرگز به تایید صاحبان و قائلان آن متن نتواند رسید و شارحان مدرن امروزی از جهان بینی گذشتگان به اندازه ای دورند که قدرت درک معنای مورد نظر گذشتگان از آنان سلب شده است .نمونه این مطلب را درباره تمدن هایی که سخنگوی زنده دارند و اختلاف نظر شدید این سخنگویان با مستشرقان می توان دید .

دوم حجیت پیشگویی:به فرض که پیشگویی واقعا به این صورت وجود داشته است چه دلیلی برای پذیرش آن وجود دارد ؟خاصه زمانی که برخلاف آموزه های آخرالزمانی تمام شرایع و سنن آسمانی است.کسانی که پیامی از جانب خدا آورده اند وعده پیروزی نهایی حق بر باطل را داده اند و خدا و برگزیدگانش صادق الوعدند.و اینکه در جهان امروز چنین وعده ای محقق نشده نیز جزو مسلمات است . 

بر کسی پوشیده نیست که اگر تبلیغات عظیم و گسترده روی این پیشگویی نبود در حد یک فرضیه باستان شناسی باقی می ماند .اما این حجم تبلیغ و این همه هزینه برای هیچ؟! حتما" پشت سر این هیچ هدفی نهفته است.

منظورم جماعت ابن الوقت نان به نرخ روز خوری نیست که از این آشوب واحساس ناامنی دکانی درست کردند و به قدر توان خود از آب گل آلود ماهی گرفتند .

منظورم دستهای پشت پرده ای است که رسانه های عالم را در اختیار دارند،جریانهای مخفی و مخوفی که سعی در اداره عالم  دارند و برای این مدیریت برنامه ای درازمدت .این جریانات نفعشان در آشوب زدگی اذهان مردم است و... از تحلیل های دور و دراز معذورم اما مایلم که این مطلب را بیان کنم که شبکه های ماهواره ای فارسی زبان که مستقیم یا غیر مستقیم در جهت ترویج این شایعه کوشیدند تا این اندازه نادان نیستند که چنین مطلبی را باور کنند و به قطع و یقین کذب این شایعه برایشان  آشکار بوده است . اما چرا به دنبال همه گیری این شایعه بودند و در تنور دروغ بزرگی همچون پایان جهان می دمیدند  و آن را داغ میکردند ؟   

دلیلش در مباحث آخر الزمانی تشیع نهفته است . قوت و قدرت پیشرونده تشیع در عقلانیت و و معنویت علوی و صبر جانبازی حسینی امید وانتظار مهدوی قرار دارد .مخاطب عام و درست تعلیم نیافته که از مباحث دینی و مذهبی خویش چیز زیادی نمی داند و از کل "مذهب انتظار " یک جمله در ذهنش نقش بسته که مثلا:(مادر بزرگم گفته آخر دنیا آخر الزمان یکی ظهور میکنه و دنیا وضعش دوباره خوب میشه و بعدش  دنیا تمام میشه) میان این پیشگویی و پیشگویی2012 تفاوتی قائل نیست و چه بسا خام دستانه در صدد تتطبیق این دو بر بیاید .اما مدت زمان زیادی نمیگذرد که کذب پیشگویی 2012 آشکار میگردد  و آنگاه عده ای بسیار از سست باوران و مستضعفان اعتقادی با این قیاس باطل که این پیشگویی آخرالزمانی نیز همچون پایان جهان مایا ها چیزی جز توهم نیست دست از انتظار ظهور منصور من آل الحسین خواهند کشید .غافل از اینکه خدای علی الاعلی راستگو و صادق الوعد است و می فرماید :(و ما در زبور پس از ذکر نوشتیم که بندگان شایسته من و وارثان زمین خواهند شد )* و پس از کلام خدا ی کلامی بالاتر و برتر نیست .صدق ا...العلی العظیم

 

*سوره انبیاء آیه 105

**(اما منتظران خداوند، وارثان زمین خواهند شد....بردباران وارثان زمین خواهند شد و از فراوانی سلامتی ،بهره خواهند برد ....صالحان  راخداوند تایید میکند ...آنان که ازوی برکت یابند وارث زمین میگردند و آنان که لعن شده اند از روی زمین برخواهند افتاد ....صالحان وارثان زمین خواهند بود و در آن تا همیشه ساکن خواهند بود .)   مزامیر داود باب 37 شماره 10


نظرات()   
   
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391  08:31 بعد از ظهر

بکم خوردن و کم خفتن عادت نمای

هرچه بر خود پسندی بر دیگران بپسند

کارها بتدبیر و دانش کن

ناآموخته استادی مکن

بی اندیشه در سخن مشو و ناکرده مشمار

کارهای امروز را به فردا میفکن

از ناکس و بخیل چشم بهی مدار

حاجتمند را نومید مکن

بر کار رفته افسوس مخور

با مردم نادان هم داستان مشو

مردم را به بدی یاد مکن

در کارها اضطراب مکن

خود را برای دنیا در رنج مینداز

وقت آفتاب بر آمدن مخسب

جای نشستن خود را بدان

به حرف بزرگان گوشدار

از پیران و بزرگان بیشتر راه مرو

از بهر سود و زیان آبروی خود مبر

بی ادب ومتکبر مباش

از فتنه و جنگ بر کنار باش

بتعظیم پادشاه و وزیر غره مشو

حرمت همه را نگاهدار تا تورا حرمت دارند

در رعایت دلها کوش

دین به دنیا مفروش

طاعت حق را غنیمت دان

راستی پیشه کن

عیب پوشی را شعار خود بساز

در گرد آوردن مال حریص مباش

در وقت حاجت بدعا و اوراد مداومت نمای

هرچه خواهی از حق سبحانه خواه 

 

 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :16  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها